ثبت نام در چهل روز مبارزه با ترس

ثبت نام در چهل روز مبارزه با ترس

سلام دوستان خوبم..
امیدوارم حال همتون خوب باشه…
داداش رضا هستم.. Cloudy

میخوام چهل روز با بزرگترین ترس زندگیم مبارزه کنم…

طبق تحقیقات و بررسی هایی که انجام دادم…

همه ما ترس هایی در زندگیمون داریم که برخورد هر کدوم از ما برای روبه رو شدن با این ترس متفاوته..

بعضی ها شروع میکنن به غر زدن

بعضی ها دنبال مقصر هستن (عموما همینه )

بعضی ها با خدا لج میکنن..

بعضی ها هم میرن سمت اهداف دیگشون تا این ترس رو فراموش کنن.. (هر چند نمیتونن…چون تا این ترس رو درمون نکنی همیشه باهاته…)

بعضی ها هم میرن سمت قلیون و سیگار برای اروم شدن خودشون… Big Frown  (عموم کسایی که اعتیاد دارن به خاطر اینه که ترس زندگیشونو دنبالش نرفتن و الان ترس زندگیشون تبدیل شده به یک گره کور..و کاملا نا توان شدن..)

اما شخصا معتقدم هیچ گره ای نیست که کور باشه…

چون خدا هست !!

ولی متاسفانه ترس زندگی یه خصلت خیلی بد داره..

اونم اینه که اگه باهاش روبه رو بشیم باعث میشه استرس بگیریم و اضطراب بگیریم..

بخاطر همینه که کمتر کسیه که بره سراغ ترس های زندگیش…

چون ترس زندگی به شدت حال شمارو پریشان میکنه… و باعث میشه سر درد بگیرید و تنتون بلرزه…

ولی این حالات موندگار نیست..اعتماد به نفس اینجاهاست که خودشو نشون میده…

اعتماد به نفس یعنی بترسی ولی گام برداری..گریه کنی ولی گام برداری..

راستی ترس زندگی تو چیه ؟

خواستگار؟

نداشتن کار؟

سلامتیت؟

رابطه خونوادگیت ؟

درس ؟

ترک وابستگی و اعتیاد ؟

گناهات ؟

ازدواج ؟

چیه که وقتی بهش فکر میکنی به شدت میترسی ؟

چیه که جیغتو در میاره ؟

چیه که باعث میشه با خدا دعوا بگیری و از همه چی بدت بیاد ؟

چی باعث میشه به پوچی برسی؟

چیه که باعث میشه خودتو بزنی و از زندگی حالت بهم بخوره ؟

اون چیه که همیشه خودتو با دیگران مقایسه میکنی و افسوس میخوری ؟

اون ترس چیه که جیغتو در میاره ؟

ما میخوایم چهل روز با این ترس هامون مواجه بشیم..

طبق بررسی های من هر کسی یه ترسی تو زندگیش داره که خیلی ازش میترسه…

و باعث شده رابطش با خدا بد بشه…

اگه میخوای ترستو شکست بدی تو قسمت نظرات ثبت نام کن و نام ترستو بگو و بگو چه برنامه ای برای شکستش داری..

و نظرات بقیه بچه هارو هم بخون و زیرش نظر بذار Rose

از نگاه منه رضا بهترین راه مبارزه با ترس زندگی اینه که :
1: کم کم به سمتش گام برداری..نه یهو…چون اگه یهو به سمتش بری میترسی ! کم کم برو سمتش و شکستش بده…یعنی گام های کوچولو کوچولو اما مداوم..

2: درموردش مطالعه کن و ببین کسی قبل تو این تجربه هارو داشته

3: حرکت کن…دعای خالی هیچ بدرد نمیخوره…خدا کاریو برات نمیکنه…باید گام برداری…هر چقدر هم گریه کنی هیچ تاثیری نداره..کاریو بکن که فکر میکنی درسته..از تو حرکت از خدا برکت

4: وقتی داری با ترس زندگیت رو به رو میشی…زمانی این کارو بکن که حالت خوبه..اگه داری با ترس زندگیت رو به رو میشی و مدام داری میترسی ..این وقت رو بذار برای زمان دیگه…نباید استرس زیادی داشته باشی.

5: یقه خدارو نگیر…نگو خدایا چجوری..تو با چجوریش کار داشته باش…تو فقط کاریرو بکن که فکر میکنی درسته

6: برو جاهایی که دوست داری ..و در اون مکان ها به گره زندگیت و ترس زندگیت فکر کن..مثل حموم..یا تو جنگل..یا تو لب ساحل..یا موقع پیاده روی..

7: به هیچ عنوان به گذشته فکر نکن…یه هیچ عنوان….ایندتو بساز Dead Rose

8: اگه میشه تو این چهل روز گناه نکن..چون خدا توی قران گفته اگه گناه نکنی گره زندگیت رو ازجایی که فکرشو نمیکنی باز میکنم…میتونی همزمان با چهل روز مبارزه با ترس چهل روز تلاش کنی گناه نکنی…

9: بدون که همه زندگیشون گل و بلبل نیست..تو منحصر به فرد نیستی که بگی فقط منم که این مشکل رو دارم….خیلی ها مثل توان..پس مقایسه خودت با دیگران ممنوع ! Clover

دوستان خوبم ؟
اگه مایل به ثبت نام در چله مبارزه با ترس هستید نظر بذارید و بگید ترس زندگیتون چیه..و بگید چه راهکار هایی براش داری..و نظرات بقیه بچه هارو هم بخون و نظر بده Yes

تاریخ شروع چله 25 شهریور1395

تا

4 آبان1395

Heart  داداش رضا Heart

نوشته شده توسط داداش رضا

سلام مهربون . به سایت توبه و ترک گناه خوش اومدی..من رضا هستم اما بچه های سایت چون به من لطف دارن منو داداش صدا میزنن...خوش اومدی به سایت خودت..میخوام یه حرفیو بزنم از ته دلم...میدونی چیه ؟ هممون تو گذشتمون اشتباهاتی مرتکب شدیم..اما نباید نا امید باشیم .. ببین؟ شده به گناه هات فکر کنی؟ شاید وقتت پر باشه و کلا نتونی به یاد بیاری....اما تاحالا به پشیمونی بعد گناه فکر کردی ؟ شاید بگی داداش رضا من بار ها توبه کردم و توبه شکستم...میخوام توبه کنم اما سخته نمیتونم...جواب من : نگران نباش ! این سایت دقیقا برای همین ساخته شده که به تو امید و انگیزه بده برای تغییر ...باور کن هنوزم دیر نشده ! تو اراده کن باقیش با خدا...به سایت خودت خوش اومدی...من و همه بچه های سایت ورودتو به این سایت تبریک میگیم و از خدا میخوایم که همیشه پاک و سلامت باشی...سایتمونو دنبال کن 40tobe.com

وبسایت
 

خداوندا ؟

آنقدر من را قوی کن

که با قوی ترین دشمنم که خودم هستم

روبه رو شوم...

آمین ♥

۲۱۱ ديدگاه

  1. کیوان می‌گه:

    ترس زندگیم رابطه خونوادگی هست و میخوام که تو این چهل روز حلش کنم…یاعلی ب کمک بقیه بچه ها

    • داداش رضا می‌گه:

      سلام.در کنار اینکه ترستو میگی راهکار هاتم بگو دوست عزیزم

    • Roz می‌گه:

      سلام
      راستش ترس های من پیچدس
      حدود۵سال با یه پسر درارتباطم و کلی مهرطلبی اینا و شکست و وابستگی و اخرشو اینا اما همچنان باز ارتباط اما دوباره ازدیشب مثل گذشته این ترس میاد سراغم ک بهم خیانت میکنه یروز ولم میکنه میرم چکش میکنم میبینم انلاینه ناگفته نماند کارهای خودش باعث میشه اینجور فک کنک ،درواقع دیوانگی محض کله بدنم میلرزه میفتم رو تپش قلب اما از امروز صبح با خودم چله گرفتم و همه چیو واگذارکردم به خدا و دارم رو عزت نفسم کار میکنم
      گفتم اگه خدا بخواد همچی درست میشه شمارشو پاک کردم برنامه ریزی کردم گناه نکنم ببینم چی پیش میاد اخه این پسر حالا حالا قصد ازدواج نداره اینم بهم گفته تا گرفتن تخصصش یعنی سه چهار سال دیگه

      • Roz می‌گه:

        دوستان شما هم اگه میتونید بهم کمک کنید

        • داداش رضا می‌گه:

          این ترس نیست…
          این فقط یه وابستگیه…
          و طبق قانون جهان هستی :
          به هر کسی وابسته بشی اون خیلی بی سر و صدا ازت جدا میشه

        • آرشیدا می‌گه:

          رز جان
          من کاملا درکت میکنم ….چون خودم قبلا وابستگی داشتم ولی خدا رو شکر الان درمان شدم …اگه بخوام تجربمو بهت بگم اینه …
          ببین ما برای عشق خدا آفریده شدیم نه دلبستگی به این و اون …البته اینم از لطف خداست که دوستمون داره و ما رو برای خودش میخواد و این سعادت بزرگیه …ولی ما آدما چون خدا رو درک نمیکنیم و عشق اونو نسیه میدونیم میریم یه موجود زمینی که برامون قابل درک باشه و بتونیم حسش کنیم پیدا میکنیم و عشقمون رو به پاش میریزیم ….
          افسوس آبجی ..کاش میتونستیم درک کنیم که چقدر عشقم مون ارزش داره و خدا خودش خریداره عشق ماست …اونوقت دلی رو که مال خداست خونه یکی دیگه نمیکردیم ….میدونی آبجی ..خدا رو بنده هاش غیرت داره بخاطر همینه که دلبسته هرچی بشیم ازمون میگیره …چون نمیپسنده مارو تو حالتی غیر از عشق خودش ببینه …
          فکرشو بکن وقتی خدا که ازلی و ابدیه و هم قبل از ما بوده و هم بعد از ما هست و تو این دنیا هم بیست و چهار ساعته آنلاینه و ارتباط برقرارکردن باهاش مثل آب خوردنه رها کنیم و بریم دنبال آدما …چی به سرمون میاد …
          من خودم قبلا وابستگی داشتم ….لحظه لحظه زندگی برام جهنم بود ….به جای اینکه خدا رو ببینم تو همه چی …اون آدم رو میدیدم …میدونی خیلی توقع بیجاییه که از یه موجود فانی و محدود توقع داشته باشی درکت کنه یا بیست و چهار ساعته آنلاین باشه …
          میدونم که الان تو شرایط سختی هستی ….دل کندن از وابستگی مثل جون کندن سخته ….ولی شدنیه …
          منم تونستم …درسته که خیلی رنج کشیدم تا کنار گذاشتم ولی بالاخره تونستم …
          سعی کن قوی باشی …تو یه انسانی …ارزش خودتو بفهم …خودتو کم نفروش …آدما حتی اگه بهترین مدلشو در نظر بگیری خودشون ضعیف و عاجزن …دلتو نده به یه موجود فانی و عاجز …
          با خدا حرف بزن ..رابطتو خوب کن …بهش بگو که میخوای اون برات تو اولوبت باشه …به خدا ثابت کن که قیمت خودتو میفهمی ….
          من انکار نمیکنم که آدم به عشق زمینی و به انس زمینی احتیاج داره ولی یادت باشه هر کی رو هم خواستی دوست داشته باشی بعد از خدا دوستش داشته باش …نه قبل از خدا ..
          خدا دوست داره که بنده هاش به هم عشق بورزن …ولی عشق نباید به وابستگی تبدیل بشه …چون اگه شد وابستگی زندگی همش میشه استرس و غم و درد و رنج ….واین قانون جهانه که اگه یه چیز محدود رو دوست داشته باشی رنج میکشی و خدا اینو نمیخواد …اون عزت و شادی تو رو میخواد و به خاطر لطفش وابستگی رو ازت میگیره …
          یه قانون مهم یادت باشه …اگه میخوای کسی رو همیشه داشته باشیش معقول دوستش داشته باش تا خدا برات نگه داره …اگه وابسته شدی از دست میدیش…
          برای اینکه تو چله ات موفق باشی سعی کن یه برنامه یا یه هدف رو دنبال کنی و لحظه هایی که دلت تنگ شد حتما بشین برای خدا
          نامه بنویس و برای خدا درد و دل کن …مطمین باش آرومت میکنه و بهترین رو بهت میده …بهش اعتماد کن …

      • azade می‌گه:

        من با نظر داداش رضا موافقم چون خودمم تجربه کردم کسیکه بهش وابسته شدم با بی رحمیه تمام ولم کرد و رفت.قبل ازینکه اون شخص رهات کنه و داغونت کنه تو خودت رهاش کن.برای خودت هدف تعیین کن و شبانه روز تلاش کن تا به اهداف و ارزشهات برسی..هدف زندگیتو نزار رسیدن به یه آدم.خیلی ریسکه بزرگیه داشتن همچین هدفی.دنیا هم انقدر مهربون نیست که ما رو به آرزوهامون برسونه.ما آدما تنها بدنیا اومدیم و تنها هم از دنیا میریم.اینو آویزۀ گوشِت کن. سعی کن تنهاییت رو با خودت پر کنی.دنبال یه شخص دیگه نباش.

  2. کیوان می‌گه:

    در ترس خونوادگی راهکار من اینه چهل روز به خونواده و پدر و مادر و ..کمک کنیم و باهاشون خوب باشیم شاید ایراد از ما باشه..بعد از چهل روز اگر رابطه خوب نشد منطقی باهاشون صحبت کنیم و مشکلاتشون رو بهشون بگیم..

  3. حسین یعقوبی می‌گه:

    ازدواج کار

  4. pouriya می‌گه:

    سلام ترس از زندگی اینهکه وقتی یادش میوفتم تنم میلرزه ارتباط بادیگران یا همان نداشتن روبط عمومی خوب با مردم اما تو این چله میخوام اوکی شم و خودمو درست کنم

    • داداش رضا می‌گه:

      سلام…به نظرت چطوری میتونی این ترس رو از بین ببری؟ راهکارت ؟

    • .. می‌گه:

      به نظرم اول از محیط خانواده شروع کن Wink

    • میلاد می‌گه:

      آبجی بنظرم مطالب کانال عزت نفسو بخون..و عملش کن..عزتت بره بالا همه روابطو همه چی خوب میشه

    • علیرضا می‌گه:

      سلام رضا جان دوتا پست آخرت عالی بود ممنون
      باید یه مقدار پر رو بشی البته پررو از نوع خوبش نه بد و نباید تحت هیچ شرایطی خونه نشین روزی یک ساعتم که شده باید بری بیرون کسایی که خونه نشین هستن روابط اجتماعیشون فوق العاده ضعیفه و حتما واسه خودت دوست پیدا کن و باهاش برو بیرون و جاهای مختلف رو بگرد با کسایی که نمیشناسیشون بی خودی سر حرف رو باز کن وباهاشون صحبت کن و بگو وبخند رفتی سوپر مارکت خرید کردی طرف یادش رفت بقیه پولت رو بده نگو ولش کن زشته با کمال پررویی بگو دوست عزیز بقیه پلو بیا بالا Grin وقتی میری جایی لباس بخری حتما حتما حتما از طرف تخفیف بگیر نگو زشته بزار روت باز بشه همین کارهای کوچیک اعتماد به نفستو انقد میبیره بالا که دو ماه بعدش باورت نمیشه خودتی. یه چیز خیلی مهم که اعتماد به نفس ادمو میگیره اینه که کسی بهت بی احترامی میکنه یا به قول خودمون تیکه میندازه یا اذیتت میکنه ما در جوابش سکوت کنیم هیچوقت این کارو نکن وقتی ببینه بی زبون هستی مطمئن باش دوباره این کارو انجام میده این سکوت اعتماد به نفستو له میکنه و این که همیشه واسه خودت ارزش قائل باش و به خودت اعماد کن .

      بزرگ ترین ترس زندگیم اینه که خدا بخیالم بشه و به خواسته هام نرسم و به کسی آسیب نرسونم و ترس همه ادما اینه که عاقبت بخیر نشن منم از بقیه استثنا نیستم .
      راه حل:
      ترس اول : کاملا واضحه گناه نکنم امر به معروف و نهی از منکر و صبر کنم در غیر این صورت خدا تا یه جایی هوامونو داره و بعضی وقتا واقعا راه برگشتی نیست.
      ترس دوم: تا جایی که میتونم تلاشمو بکنم تا یک مانع سر راهم اومد غر نزنم و تقصیرارو گردن خدا نندازم و با پدر مادرم عین طلبکارا حرف نزم و صبر کنم.
      ترس سوم: خشممو کنترل کنم و به اعصابم مسلط باشم و صبر کنم.
      ترس چهارم: توکل بر خدا و البته صبر.
      اگه راهنمایی هم هست خوشحال میشم.
      امیدوارم هممون ترسامونو بشکنیم.
      ببخشید اگه زیاد حرف میزنم.
      ممنون از همه و داش رضا.

  5. .. می‌گه:

    ترس زندگیم قبول نشدن تو کنکوره و دانشگاه نرفتن چون چن ساله موندم پشت کنکور تجربی
    میخوام روزی 8ساعت بخونم تو این 40روز

  6. میلاد می‌گه:

    سلام..راستش گره کوری دارم تو زندگی..اما با این گفته ی تو متوجه شدم هیچ گره کوری وجود نداره…به قول خودت خدا کریمه
    مشکل دعواهای زیاد و شدید تو خونه.. یه راهکار مونده براش که انجامش ندادم..چون زیاد بهش امید نداشتم..اما خدا کریمه حلش میکنه..باید حرف بزنم با مامانو بابام..قبلن خیلی حرف زدم اما باید با یه شیوه دیگه برم جلو..مادر دلش با اشک نرم خواهد شد(امیدوارم)
    بچه ها دعا کنین هم برای رضا هم برای خودمون Smile

  7. سعید می‌گه:

    سلام ترس من اینه که نکنه به دیگران آسیب بزنم نکنه آخرش آدم بدی بشم و عاقبت بخیر نشم ولی خوشبختانه الان ترسم خیلی کمتر شده
    بعضی وقتا ترس از دست دادن سلامتیم رو دارم مثلا بکی رو میبینم دست نداره میترسم و یه مدت حساس میشم
    ولی اینا همش چرته و بی خود بعضی ترسام رو اگه به مرغ پخته بگم خندش میگیره
    تقریبا میدونم جطوری این ترس هارو از بین ببرم
    میخوام بگم تا به بقیه هم کمک بشه:
    به پدر و مادرم نیکی کنم
    قرآن بخونم
    نسبت به اکار منفی بی اعتنا باشم و وقتی اومدن نگم ای وای و کاملا آرامش خودمو حفظ کنم
    ذهنم رو به مسائل خوب مشغول کنم و چیزایی که علاقه دارم تا چرت و پرت نیاد سراغم
    هرروز به خودم تلقین کنم که من قادرم افکار ناخواسته ام رو کنار بگذارم
    به بهترین اتفاقی که ممکنه در آینده بیوفته فکر کنم و درموردش حرف بزنم
    بی کار نباشم و برنامه داشته باشم
    هدف داشته باشم هرچند کوچک و کوتاه
    شکر خدا قبل از خواب و بعد خواب
    و خیلی از مطالب خوبی که توی این سایت هست عالیه

    امید وارم ترسام رو کنار بزارم

    یکی از چیزایی که خیلی بهم کمک میکنه اینه که بفهمم بقیه هم مثل من این ترس هارو دارن پس بچه ها کمک کنید

    تازگیا اتفاق های خوبی افتاده توی زندگیم و نشون اینه که خدا منو بخشیده و میخواد عوض بشم

    در ضمن از چله ترک گناه هم ۲۶ روز میگذره به لطف خدا خیلی حالم بهتر شده از لحاظ بدنی و روحی
    بچه ها کمک کنید و روحیه بدید
    مرسی😆😘

  8. دوست می‌گه:

    سلام. ترس من از زندگیم این بود که شرایط فعلیمو نپذیرفتم و مدام به مقایسه فکر می کردم و از وقتی توی چله ی ترک گناه شرکت کردم ،گناهان کبیره رو ترک می کنم به دنبالش مساعل کوچیک و پیش پا افتاده به راحتی برطرف می شه و همه چی رو به خدا واگذار می کنم روز به روز شاهد بهتر شدن روزهام هستم و گام به گام تغییر می کنم و اتفاقات خوب توی زندگی برام میوفته. بزرگترین ترس من نپذیرفتن خودم بود. که دنبال تقلید می رفتم و خودمو با هدف های دیگران سرگرم می کردم درصورتی که هدف زندگی خودمو فراموش کرده بودم.

  9. Hossein می‌گه:

    سلام خدمت دوستان عزیزم … اول از همه لازمه یه تشکر کنم از داداش رضای عزیز بابت تمام این کانال ها و چله ها و در کل زحماتش 🌹
    من بزرگ ترین ترس های زندگیم ارتباط خانوادگی و کنکوره …
    برای ارتباط خانوادگی باید بگم که تا جایی ک توان دارم در این ۴٠ روز سعی میکنم خیلی خوب باشم و اون ایراد ها و اشکالاتی که دارم رو رفع کنم … و به تک تک اعضای خانواده کار و رفتار های بدشون رو بهشون بگم که با توکل بر خدا هم من رفتار های غلطمو برای همیشه ترک کنم و هم دیگر اعضا خانواده …
    راجب کنکور هم با اینکه ٢ سال مونده ولی هر بار که بهش فک میکنم دیووونه میشم … همش به زخم زبون و نیش های بعضی از اقوام نزدیک فکر میکنم و شرمندگی مقابل پدر و مادرم … اما اشکال نداره از ٢۵ ام شروع میکنم و تمام تلاشمو میکنم اگرم نشد خیالم راحته ک تلاشمو کردم … برای همه عزیزان ارزوی موفقیت میکنم …

  10. نازنین می‌گه:

    سلام من شبا که میخوابم میترسم یه جن ببینم روبروم یااینکه دستمو یهو بگیره یااینکه یهو ببینم داره میره یااینکه اززیرپتو پامو بکشه راهکاری هم ندارم شمااگرراهکاری بلدین بگین لطفا چون میخوام چهل روز صورتمو با دست وپام بزارم بیرون اما میترسم خیلی زیاد
    نمیدونم چطور از جن نترسم؟چیکار کنم هرگز جن نبینم یا نتونن به دست وپای من دست بزنن؟اصلا اجنه میتونن به دست وپای انسان یا صورتش دست بزنن؟

    • داداش رضا می‌گه:

      سلام..در مورد اختلال شخصیتی فوبیا تا میتونی مطلب و کتاب بخون..

    • mina می‌گه:

      سلام‌نازنین‌جان شما چند سالته…. مگه تا حالا با ارواح و جن رو به رو شدین.. معمولا خونه های قدیمی جن داره.. خونه ما قبلا داشت ولی اصلا من نمیترسیدم.. اگه درونتو قوی کنی و هی مدام بگی من قوی ام و از هیچ نمیترسم کم کم باورت میشه… از نظر من موقع خواب میتونی آیات قرآنی بخونی..

    • دختر سادات می‌گه:

      Smile Smile منم یع مدت از بس فیلم ترسناک دیدم اینطوری شدم به خودت فرصت بده به این فکر که فقط خداس که میتونه تو رو حفظ کنه هر وقت ترسیدی بسم الله بگو به خدا اطمینان کن به اینکه همیشه مراقبته …کم کم فراموشت میشه … سوره جنو بخون خیلیییی ارومت میکنه اگه بخوای میتونی 40 روز بخونی … من گذروندم این لحظاتو چیزی غیر از فکر و خیال نیست هیچ وقت سراغت نمیان مطمئن باش…فقط اینکه زیاد ذهنتو درگیرشون نکن و برا ایندت برنامه ریزی کن … بعدا مثل الان من به خودت میخندی که چه ترسایی داشتی Smile

    • آرشیدا می‌گه:

      سلام برای حفظ شدن از شر اجنه خوندن سوره جن خیلی موثره …سوره جن بخونید و یقین داشته باشید که جن نمیتونه آسیب بزنه ….سوره های ناس و فلق و آیه الکرسی هم قبل از خواب آدمو از هر شری حفظ میکنه ….
      در ضمن برای پاک شدن ذهن از افکار منفی و از بین بردن ترس مصرف دم کرده استو خدوس قبل از خواب خیلی موثره ….چون ذهن رو از افکار منفی پاک میکنه ….

      • امین می‌گه:

        لام ….. نازنین خانوم اجنه هیچ کاری با ما ندارن اونا زندگی خودشونو دارن به این بیندیش که تو اشرف مخلوقاتی و اونا باید از تو بترسن … هرچی به خودت تلقین کنی عمرا بتونی ترکش کنی … این ترس شما 100در100 یعنی100در100 زیر سر قوه خیالته چون خانوم ها احساسی و عاطفی هم هستند قوه خیال بیشتر با هاشون بازی میکنه سورا اعراف آیات 50تا 56 رو بخون وبه خودت تلقین نکن خودش رفع میشه همین باور کن وبه حرفام فکر کن

    • میثم می‌گه:

      خداوند هیچگاه نمیزاره اجنه بر انسان مسلط بشن بلکه انسان مقامش به جز خدا از کل مخلوقات بالا تره مگر اینکه انسان با گناهای کبیره ای که میکنه مقامش از شیاطین پایین تر بیاد اونموقس که اجنه بر انسان مسلط میشن

    • saba می‌گه:

      واااای این دقیقا همون احساسیه که من دارم ولی من واقعا حسش کردم چند شب یه نفر دستمو میکشید یا بعضی وقت ها از خواب میپریدم حس میکردم یه صورتی رو به رومه به چند نفر هم گفتم همه چیز های مختلفی میگفتن یه مدت قبل خواب دعا و قرآن خوندم بالای سرم هم قرآن میزارم میخوابم بهتر شد ولی هنوز این حس بعضی وقت ها سراغم میاد
      ولی نمیدونم چجوری از دستش راحت شم Big Frown

    • Somayeh jun می‌گه:

      سلام نازنین راهکار شما فقط با خدا بودن هست.من نمیدونم نماز میخونی یا ن.ولی نماز بهترین مورد هست.ببین شما اول از همه شرعیه رقیه از نت دانلود کن البته صوتی وکاملش رو دانلود کن.و قبل وبعد خواب .تونستی وسط روز گوش کن با هنزفری ن!بلکه طوری باشه صدا توی فضا بپیچه.بعد نیت میکنی وبا خدای خودت صحبت میکنی خدایا من این مشکل دارم ازت تقاضا دارم فرشته مقرب میکایل رو برای محافظت قرار بدی.بعد وضو بگیر نماز بخون بعد نماز ایته کرسی و ۷ قل بخون وذکر فاطمه زهرا بگو.دوباره از خدا تقاضا کمک کن.بعد از میکایل بخواه این ترس ازت دور کند .وچند تا نفس عمیق بکش.و قبل خواب سعی کن شرعیه رقیه گوش کنی .که بر گرفته از چند ایه مختلف از چند سوره مختلف قران.و قبل خواب به بهشت فکر کن.و اتاقی که خواب هستی حتما قران باشه و اسم الله وبا وضو بخواب .ببین این کار انجام بده بعد ۴۰ روز فقط تو ذهنت فرشته ها میان با بال های بزرگ قشنگشون. Smile

  11. نازنین زهرا می‌گه:

    سلام من از خودم میترسم که میشه گذشته و اینده و حالم و راهکارم اینه که از گذشتم و اشتباهاتم درس بگیرم تجربه بگیرم و افسوسشو نخورم بفهمم چرا اون اشتباهات رو انجام دادم تا توی حالو اینده اون کار هارو نکنم و اینکه سعی کنم تو حال زندگی خوبی داشته باشم و تلاش بکنم تا به هدفای ایندم برسم یه ترس دیگم دارم که گناهامه راهکاری واسش ندارم به امید خدا یه فکری براش میکنم اجرت با خدا یا حق Cute

  12. نازنین می‌گه:

    ما خونوادگی هممون پیش هم میخوابیم مادر وبرادرمم مشکل قلبی دارن حتی خودمم مشکل قلبی دارم واگر جیغ بکشم قطعا آثار نامعلومی رو در پی داره مثل سکته کردن مادرم.خودمم اگر جن ببینم قطعا قلبم یه بلایی سرش میاد چون اصلا نباید استرس وهیجان بهم وارد شه همینجوری هم استرس رو دارم چه برسه به دیدن…

  13. داداش جواد می‌گه:

    سلام ترس من ازدواج است

  14. Ali می‌گه:

    سلام نمیشه کاریش کرد این تقدیر

  15. Fateme می‌گه:

    ســــــــــــــلام…
    تمام دلهره وترس زندگیم قرآنه…
    خیلی نیست که حافظ قرآن شدم…
    الان که حفظم تموم شده بایدمرتب بخونم ودرکلاس حضورداشته باشم…متاسفانه مدتیه که دارم تنبلی می کنم…هرکاری می کنم که خوش باشم نمی تونم حتی اگرتوبهترین شرایط هم باشم…احساس می کنم یه چیزیوکم داره…مطمئنم اون چیزقرآنه…
    پس به امیدخدامی خوام تواین چله باشم وسخت بخونم.

    • امین می‌گه:

      سلام .. خیلی به فکر حفظ نباش به فکر این باش عامل باشی تا حافظ که خدا در سوره جمعه درمورد اهل کتاب که علم جمع میکنن وعمل نمیکنن چه فرموده؟

      • Fateme می‌گه:

        سلام داداش…
        بله درموردعمل به قرآن صدرصدباشماموافقم…
        ولی من خودم حافظم باید تثبت کنم…
        اگررهاش کنم دیگه هیچی همه زحماتم به بادمی ره…(یعنی سلب توفیق)

        • امین می‌گه:

          آبجی من کاری به حفظ ندارم اما روایت مهمی داریم که میگه العلم حجاب الاکبر یعنی بزرگترین حجاب علمیه که تورو دلخوش کنه ودر توحید جلو نری شما دختری و احساسی وعاطفی وقوه خیالتم خیلی بازیگوشه مواظب باش در موقع حفظ مکاشفاتی که واست پیش بیاد دلخوشت نکنه و زمینت نزنه شاید الآن متوجه حرفم نشی اما وقتی تجربه کردی یاد حرف من باش و خودتو تحویل یه استاد بده که زبان وحی رو توحیدی بلده … خدا پشت و پناهت

    • میثم می‌گه:

      ما حافظ قرآن نیستیم در اصل این قرآنه که حافظ ماست شمام وقتی حفظ میکنی باید کلمه به کلمه با معنیش حفظ کنی من خودم تازه شروع کردم حفظ قرآنو و با شناختی که از خودم دارم احتمال میدم تو یک یا دو سال آینده بتونم توکلت به خدا باشه

  16. سام می‌گه:

    سلام.ترس من اینکه دوباره گناه کنم دوبارره توبه بشکنم و برگردم به نقطه ی صفر. ترس من از گناهامه.از بس توبه کردم و توبه شکستم.اما دیگه گذشته گذشت فقط ازشون عبرت گرفتم دیگه از گناه نمیترسم چون توبه کردم چون چشامو کنترل میکنم چون بین خودمو خدام عهدو پیمانی بستم واسه همینم دیگه نمیترسمو ترسمو به حداقل میرسونم. تمامی عواملی رو که باعث میشه دوباره به لجن زار بیفتم رو نابود کردم و میکنم پس دیگه ترسی نمیمونه واسه گناهامSmile خدایا ممنونم که همیشه دستمو گرفتی

  17. علی می‌گه:

    سلام
    ترس من ارتباط با دیگران،حرف زدن تو جمع
    راه حلم:گوش کردن به سخنرانی های مرتبط،کار روی عزت نفس،رفتن تو دل ترس یعنی صحبت کردن تو جمع اول از خونه شروع میکنم بعد با دوستامو بعدش با آدمای جدید. Yes

  18. دختر سادات می‌گه:

    سلام
    من همیشه وقتی بع اخرش میرسه همه چیو رها میکنم بعضی جاها عادت شده ولی منشاش از ترس ترس از درس نشدن موفق نشدن مورد تایید نبودن ترس از اشتباه….و این عادت شده برام حتی کوچیکترین چیزا مثل شستن اخرین ظرف … به قول مامانم کار را که کرد انکه تمام کرد Smile …کلی کار تموم نشده دارم…باید سعی کنم یکی یکی کارای نیمه کارمو انجام بده سعی کنم اخرش رها نکنم تا اخرش باشم حتی اگه بد شد
    تو راوابط عمومیم ترس داشتم و دارم الان خیلی بهترم به لطف کانال عزت نفس ..بهترشم میکنم…تحمل قهر کسیو نداشتم ولی الان دارم .. ممنونم از شما کانال عزت نفس خیلی بهم کمک کرد
    کلا هر چی ضعف دارم بر میگره به ترس از اشتباه

  19. mina می‌گه:

    Big Smile منم ترسم اینکه بهشتی نباشم.. مسلما هر کی یه خطاهایی تو زندگیش داشته.. میخوام به خدا نزدیکتر شم‌.. کامل نمازی میکنم…..ولی میخوام این تو این چهل روز نمازم قضا نشه .. و هر کاری که باعث ثواب میشه انجام بدم.. دلم میخواد یه مقام خوب تو بهشت داشته باشم

  20. دکتر ز.م می‌گه:

    سلام داداش رضا و دوستان
    من توو زندگیم خیلی ترس دارم که اینجا نوشته شده ترس از اجتماع اینکه ارتباط برقرار نمیکنم با کسی ترس از زندگی مشترک و اداره کردنش ترس از کنکور و ترس از ترک نکردن خودارضایی کتابه راه کنترل شهوت رو خوندم ولی بازم میترسم که اگه نتونم ترک کنم و این دوسال بشه سه سال و … چیکار باید بکنم؟
    راستی داداش رضا گودی چشم در دختر بعدسه ماه از بین میره؟
    Big Frown

    • میلاد می‌گه:

      آبجی همه عوارضش میره..اصلن پی عوارضش نباش
      بعد ۹۰ روز رنگو روت برمیگرده..هر کی کتاب داداش رضا رو خونده پاک شده آبجی..مثه یه دارو میمونه..صرف داشتنش هیچ کمکی بهت نمیکنه، اما اگه عمل کنی پاک میشی

  21. سعیده می‌گه:

    من ترسم خیانت دیدنه.اینکه از دوس پسر الانم یا از همسر آیندم خیانت ببینم.انقد روزهابه این فک میکنم که روانی شدم دیگه فکرم پاک نمیشه هرکار میکنم.اصلا به همه آدمها بدبینم فک میکنم همه تو خلوتشون خیانت میکنن حتی شده با یه کار خیلی کوچیک.فک میکنم همسرم از هم کلامی با من لذت نخاهد برد و قراره بره حرفاشو به یکی دیگه بزنه و به اون وابسته بشه.دیگه همش میگم چقد زندگی پوچ و بی معنیه وقتی هیچکس پایبند نیس.من نمیدونم چجوری مقابله کنم و راهکارشم چیه.واقعا درعذابم.

    • Roz می‌گه:

      ترس های منم یجورایی این شکلیه😁😁😁

    • میلاد می‌گه:

      آبجی این که احساس خوبت وابستست به یه نفر دیگه، بدون با رفتن اون طرف همه چیتو از دست میدی و پوچ میشی
      کاری که الان تو کردی اینه که خودتو گره زدی به دوست الانت..درسته؟اما واقن بیا از یه سمت دیگه بهش نگاه کن..اگه او بندازه بره یعنی هنوز تورو و ارزش تورو درک نکرده! تو خیلی با ارزش تر از این حرفایی که بخای با رفتن یکی که ارزش تورو نفهمیده حس خوبتو از دست بدی..به یه چیزی خیلی توجه کن..احساس خوبت رو وابسته به هیچ شی و انسانی نکن
      که همیشه داشته باشیش..چه چیزی بالا تر ازین که از بودن با خودت و فقط خودت احساس خوشبختی بکنی؟
      خودتو دوست داشته باش لپ خودتو بکش تو برای خودتی نه هیچ انسان دیگه ای که با رفتنش تورو عذاب بده..فقط خودت مهمی…بعد از خودت دیگران مهمن..دیگران نباید بتونن حال خوبتو ازت بگیرن

  22. Hadis می‌گه:

    سلام
    هیچ چیزی نیس ک تغییر نکنه!شرایط این جور نمیمونه…
    ولی این خوبه ک ادم درجا نزنه حرکت کنه!
    من ترسی ندارم تلاش کنم ناامید نشم به همچی میرسم!
    خودمو هم درگیر مسائل حاشیه ایی نمیکنم
    ادم تا زمانی ک بترسه نمیتونه باهاش رو ب رو بشه!
    ولی ترس از چی؟دوحالت داره یا میشه یا نمیشه!
    ادم از چی بترسه؟؟
    مهم اینه ک ادم میگه من تلاشمو کردم این که نشد دلیلش اینه ک به مصلحتم نبوده خدا یا بهترشو میده!
    بنظرم اگه تو خانوادتون مشکل دارید خودتونو درگیر نکنید این مسائل حاشیه اییه اگه بهونه بیاری بگی چون خانوادم اینجور بوده ب جایی نرسیدم اصلا منطقی نیس اونا به وظیفشون ک بزرگ کردنمون بوده(در حد توانشون)این وظیفه رو انجام داد بقیش با خودمونه Blush
    بعد ها ک ب جایی برسیم خودمونو خییلییی باارزش میدونیم چون تو اون شرایط پیشرفت کردیم!
    اگه بعضی چیزا درست نمیشه خودتونو خسته نکنید اوما باید با قلبشون قبول کنن ب زور ک نیس!
    خدا ک خداست ب پیامبر گفتش تو مسئول نیستی ولشون کن گوش دادن ک چ خوب گوش ندادن حسابشون با منه!
    Blush

  23. Hadis می‌گه:

    ی چیزی هم در مورد ترس از ازدواج بگم!
    خدا هیچ وقته هیچ وقته هیچ وقت الکی نمیگه!وعده ی خداست برو سوره ی نور بخون!
    خودش گفته ادمای خوب با خوب بدا هم با بدا ازدواج میکنن!
    اگه ازدواج موفق نباشه چنتا دلیل داره!
    ادم ب زور بخواد
    احساسی عمل کنه
    به خواست خدا راضی نباشه(خدا میدونه تو ک انسانی از هیچی خبر نداری)
    قبلا دل یکی رو شکونده مثلا الکی قول ازدواج بدی از طرف سوء استفاده کنی چه مالی و چه…. (حق الناسه؛جهان مثله ایینست بهت برمیگرده)
    ادم خوبی نباشی فقط به ظاهر
    و خصلتای بد و…..
    خیلی چیزا!!!
    مگرن وعده ی خداست!از ازدواج نترس
    اگه میخواید برید خاستگاری یا قراره خاستگار بیاد
    بگید خدا من خواست تورو میخوام،میخوام خوشبخت شم و واسه خوشنودی تو تلاش کنیم!دو رکعت نماز واس اقا امام زمان بخونید و کاملا عقلانی تصمیم بگیر و دیگه نترس
    این ک میگن همه پسرا و دخترا بدن و فلان…اره منکر نمیشم دوره ی اخر الزمان خوب بودن سخته گناه اسونه (همیشه خرابکاری راحته درست کردنش سسسسخت)
    ولی اگه تو خوبی وعده ی خداست!به حرف خدا هم شک نکن!
    اگه قبلنا هم اشتباه کردی توبه کن خدا بخشندس!دیگه پروندشو ببند نرو تو فکرش گذشته تموم شده رفته!
    از این به بعدش خوب باش اشتباه نکن خدا کمک میکنه
    یه مشکلی ک هست اکثرا تواب بودن خدارو قبول نمیکنن همش تو فکر گذشتن!چیزی ک تموم شده دیگه تموم شده فکر کردن بهش فقط درجا زدنه
    برو جلو نترس….کار خوب انجام بده و جبران کن!

  24. سهیلا می‌گه:

    سلام بزرگترین و تنهاترین ترس من ٬ ترس از خودمه
    ترس از نفسم ٬ اینکه دوباره طغیان کنه و نتونم شهوتمو کنترل کنم و دوباره به گناه بیفتم و خدا و امام زمان از دستم ناراحت و ناامید بشن میخام یه برنامه ریزی درست و جامع بکنم و دوباره برگردم سر برنامه حفظ و قرائت هر روزه قران و مشارطه و مراقبه کنم وکتابای اخلاقی و اعتقادی مطالعه کنم و زودتر ازدواج کنم اما میترسم به اونی که دوسش دارم نرسم لطفا برام دعا کنید به عشقم برسم هر چه زودتر . مرسی بچه ها

  25. معصومه می‌گه:

    ترس من اینه که دل کسایی رو که دوست دارم رو بشکنم . من متاسفانه یه مرضی دارم که وقتی یه نفرو خیلی دوست داشته باشم اذیتش میکنم .احساس میکنم خوششون نمیاد.کمکم کنین چجوری از این عادت رو ترک بکنم.

  26. آرشیدا می‌گه:

    سلام
    ترس من اینه که همه آرمانهایی که تو زندگیم دارم خواب و خیال باشه و همش زاییده ذهنم باشه و به هیچکدومش نرسم ….
    راهکارم اینه که با جدیت بیشتری برنامه هامو دنبال کنم و اونا رو یکی یکی تحقق ببخشم و ایده هایی رو که تا الان پرداختم عملی کنم ….
    یه جمله معروف هست که میگه ….
    هر چیزی را که ذهن انسان بتواند درک کند میتواند آنرا بدست آورد …
    این جمله فوق العاده روحیه بهم میده …
    یه جایی هم از آیت الله بهجت یه جمله خوندم که گفته بود انسان تو دنیا فقط به بیست درصد آرزوهاش میرسه ….این یه کم آدمو ناامید میکنه ….
    من برای اینکه بین این دو تا جمله رو جمع کنم و تناقضشو از بین ببرم تصمیم گرفتم اونقدر آرزو هام بزرگ باشه که اگه بیست درصدشم خدا برآورده کنه بازم خیلی بشه ….
    مثلا اگه ده تا کارخونه از خدا بخوام …خدا بیست درصدشم که بهم بده میشه دو تا کارخونه ….بازم خوبه …
    به نظر من آدم نباید همتش کم باشه ….
    یه حدیثی خوندم گفته بود ….خدا از آدمای دون همت بدش میاد …..
    با وجود آرزوهای بزرگی که دارم باید تلاشمو ده برابر کنم تا اونا رو تحقق ببخشم ….

  27. hadis می‌گه:

    یچیزی رو هم بگم!کسی رو ک میخواید تغییر بدین و فک میکنید تغییر میکنه سخت در اشتباهاید جز این ک خودش بخواد!
    خاستگاری میری ب طرف میری میگی دلم میخواد چادری شی!یا طرف میگ با کمال میل یا میگ همینی ک هست!!
    مورد دوم نمیشه تغییر داد!
    اکثرا دوست دارن چادری شن ولی بنابر دلایلی نمیشه مگرن دوست دارن!چادر حجاب برتر!منم دوست دارم جدیدا این تصمیم گرفتم ولی شرایطش جور نیس نه این ک جور نباشه ادم هرکاری رو دوست داشته باشه میتونه انجام بده اونم من ک مصمم ولی…..!!
    هر خاستگاری هم ک نشد ب درک غصه نداره خدا ی بهترشو میده خدا همیشه میبینمون و ب حرفامون گوش میده!چیزی ک زیاده دختر و پسر….نه منت کسی رو بکشید نه ب زور نگه دارید کسی ک بخواد بمونه میمونه!اون چیزی ک تو فکر میکنی درسته خدا میدونه نه تو!کافیه ادم همچیو ب خدا بسپاره!ازدواج از طرف خداست اگ خدا نمیخواست این ازدواج نمیشد….کسی ک هم ازدواج میکنه باید همدیگرو دوس داشته باشن بهم احنرام بزارن چون از طرف خداست…جز این ک زور باشه!بعضیارو خدا خیییلیییی دوست داره طرف هر چی میزنه تو سر خودش میگ خدا بده میخوام خدا میگ نه خوب نیس واست…یچیز بهتر واست گذاشتم کنار.یکی دیگ هم هی میزنه تو سر خودش خدا اصن وجود داری؟صدامو میشنوی؟باید بدی باید در این صورت میده و….ادم باید راضی ب رضای خدا باشه!!خواسته ی ما خواسته ی خداست!!!!!
    گاهی اوقاتم خدا ی ادم تو زندگی ی نفر میزاره طرف نمیفهمه گناه میکنه میپرونش بعد میگ چرا من چرا خوشبخت نشدم؟؟؟مشکل اینه ک نمیبینیم!تو فاز خودمونیم!اینقد مشغول چیزای دیگه ایم اصلا نمیبینم!خدا چقدر میگ فکر کن تقکر کن همینه دیگه میگه عقلانی فکر کن و تصمیم بگیر فکر نمیکنیم فقط حرف میزنیم.
    عقلانی فکر کنیم همه چی حله!!!!
    ادم با گناه کردن اون چیزایی رو ک خدا میخواد بهش بده رو عقب میندازه یا اصلا دیگ نمیده

  28. علی می‌گه:

    سلام داداش 🌸م و همگی
    ترس من انباشته شدن دانسته هام روی خاکستر عمل هامه🙂
    یعنی میترسم اونیو که میدوم نتونم عمل کنم و یکیم ترسم اینه که زمان رو از دست بدم و نتونم مدیریت کنم پس میخوام به لطف خدا یادگیریمو متوقف کنم و شروع کنم به عمل کردن دانسته هام و برنامه بریزم ببینم چیو من میدونمو یاد گرفتم که میتونم عملیشون کنم تو این چهل روز شروع میکنم ایشالا.
    موفق باشین.🌷

  29. منیژه می‌گه:

    سلام ترس من از درس. میخوام روزی حداقل ده صفحه رو بخونم و تمرین کنم

  30. zohre می‌گه:

    سلام
    ترس من اینه که وقتی یه کاری رو انجام میدم خیلی از نتیجه میترسم…مدام با خودم میگم نکنه اتفاق بدی بیفته…نکنه بد بشه…نکنه نتیجه اش اینده ام رو تباه کنه…و هزار تای دیگه…که همشون غالبا منفی ان…
    به نظر خددم راهکار مناسب اینه که اول همه روی خودم کار کنم…واین رو به خودم بفهمونم که ما نباید حتما و صددرصد کارامون درست باشه…ساید اشتباه کنیم…بعد توکلم به خدا رو قوی کنم..و نتیجه رو به خودش واگذار کنم…و تمام تمام تلاسمو هم به کار بگیریم…و هر وقت افکار منفی اومد تو سرم بگم این شیطانه و خودمو قانع کنم و انرژی مثبت بدم…و تبسم و شادی رو ضمیمه کارم کنم….

  31. نرجس می‌گه:

    سلام
    ترس من اینقدربزرگه که میترسم درموردش حرف بزنم
    وقتی درموردش حرف میزنم صدام میلرزه
    به نطرم خیلی چیزایی که شماگفتین ترس واقعی نیست
    البته وقتی با ترس خودم مقایسش میکنم
    میترسم اگه درموردش حرف بزنم تودهنم قوت بگیره
    بیخیال بابا من نمیخوام باترسم روبه روشم
    چون خیلی ازش میترسم

  32. نرجس می‌گه:

    بچه ها بعضی ترسا مثل ترس من رونمیشه تنهایی باهاش روبه روشد .باید یه روانشناس کمکت کنه .

  33. ثبات می‌گه:

    سلام
    خیلی بی ثبات بودم.
    نزدیک سه چهار ماهی خیلی نسبت به گذشته بهتر شدم.
    مخصوصا برا یک ماه اخیر که با این سایت و داداش رضا و خیلی چیزای دیگه.
    الآن بهترم.
    اما می ترسم دوباره بحران جدیدی در پی باشه.
    تا الان سه یا چهار رنگ عوض کردم. 180 درجه و بیشتر تغییر کردم.
    بعد از طوفان بحران ها که هوا پس نیست و آروم میشم می ترسم این آرامش، آرامش قبل طوفان باشه که واقعا هم بوده.
    خیلی اذیتم می کنه.
    کیا این طورین؟ Question Question Question

  34. استاد معظم می‌گه:

    سلام برهمه
    من واقعیتش ترس خاصی ندارم .
    فقط یه چیز میترسم!!!
    اونم اینکه همینجوری اطلاعات و علمم داره میره بالا چون مطالعه و گوش دادن به سخنرانیم زیاده ولی در مقابل عمل کردن به دانسته هام به شدت پایینه!!!!
    خیلی با خودم کلنجار میرم ولی گیج بازی و تنبلی نمیزاره باب عمل باز بشهEek!
    نمدونم دقیقا چطور باس یبار برنامه برا خودم بریزم و درست تا آخرش مردونه برم و جا نزنم نا امید نشم!!!
    انصافا موندم!
    علاج تنبلی چیست؟؟!!!

    • استاد معظم می‌گه:

      خو ملت یکی راهکاری چیزی بده دیگه!!
      نا سلامتی مام میخوایم تو این چله شرکت کنیما!!!
      Big Frown

    • داداش رضا می‌گه:

      خودتو با تلاشت بسنج ..
      نه نتیجه…
      از دیروزت بهتر باش..بهترین خوددت باش

    • آرشیدا می‌گه:

      استاد معظم ؟
      اگه واقعا دوست دارین عملگرا بشین سعی کنین یه مدت بالا بردن اطلاعات و گوش دادن به سخنرانی رو متوقف کنید و به جاش سعی کنید یکی یکی چیزایی رو که میدونید عمل کنید …البته لازم نیست همشو باهم شروع کنید ولی مثلا تو این چله دو سه تا از چیزایی که براتون خیلی مهمه و از عمل نکردن بهش روحتون آزرده شده رو بذارین تو برنامه تون …و مقید باشین که بهش عمل کنید …و بخاطر اون کارا از خودتون حساب بکشین …محاسبه اعمال و مراقبه خیلی تاثیر گذاره تو عملگرا شدن …
      بعد تنبلی یه دلیل دیگه هم داره اونم اینه که آدم تا یه چیزیو واقعا نپذیره هر چقدرم درباره اش بدونه حاضر نیست بهش عمل کنه ….باید دونه دونه باورهاتون رو دوباره بازبینی کنید تا ببینید مشکل از کجاست …
      دلیل اصلی تنبلی و اینکه آدم با وجود آگاهی حاضر نیست به دونسته اش عمل کنه بخاطر نداشتن انگیزه کافیه …حتما محاسبه شبانه انجام بدین و با نمره دادن به کارهاتون برای خودتون شور و شوق و انگیزه ایجاد کنید
      …انگیزه معجزه میکنه و سرعت آدمو بالا میبره تو مسیر پیشرفت ….

  35. بنده خدا می‌گه:

    سلام.وقت بخیر ..
    بزرگترین ترسی که من دارم اینه که کسی برام نمونه که حرفمو درک کنه …یعنی هیچی به این اندازه نمیترسونتم که نتونم با کسی صحبت کنم،البته درد و دل نه منظورم کسیه که راه حل پیشنهاد بده نه نصیحت…البته این ترسم به حقیقت تبدیل شده..الان 1 سالی میشه که دورورم شلوغه ولی هیچ کس نیس..میدونی چی میگم..
    تا دقیقه نود منتظر دیگرانم ولی وقتی دیگه هیچ کسی نمونده میرم سراغ خدا…میدونم که باید از اول میرفتم ولی غرورم نمیزاره….
    تنها راهکاری که فعلا جواب میده،تاریکی و سکوت وبغل کردن قرآن و گریه کردن…

    شاید بگی این راهکار نیس و نتیجه نداره ولی صبحش که بلند میشم انگار اصلا مشکلی وجود نداشت…مغزم باز میشه..میشه پر از فکر و ایده..

    نمیدونم چ راه بهتری هست،اصلاهست؟؟؟

    • میلاد می‌گه:

      همیشه راه های کمک حرفای دیگران نیست
      به وقایع توجه کن
      اینکه چه اتفاقی برات میفته همون چیزیه که خدا میخاد بهت بگه..خدا با زبون اتفاقات با ادم حرف میزنه نه با زبون ادمها

  36. محمدحسن می‌گه:

    سلام داداش رضا.
    ترس من اینه که میترسیدم با دیگران حرف بزنم…
    عموما داخل جاهای عمومی ساکت بودم.
    مخصوصا داخل کلاس ها و دبیرستان.
    خودم دیگه از خودم خستم شد که چرا نمیتونم قشنگ بخندم.
    تا اینکه از هفته پیش شروع کردم به حرف زدن…
    یک روز را سعی کردم حرف بزنم و فهمیدم حرف زدن اصلا ترس نداره!
    هیچکی به خاطرش مسخرت نمیکنه.
    منم اومدم تو این چله تا40روز با این ترس بجنگم و برای همیشه نابودش کنم..
    به امید پیروزی همه ی ما بر مشکلمون!

  37. ستایش می‌گه:

    من حس میکنم از همه چیز میترسم همه چیز حالم خوب نیست از گذشته ام میترسم از آینده ای که به خاطر گذشته ام از دستش دادم میترسم از عاقبت به خیر نشدن میترسم از مردن در حال کفر میترسم از زندگی خیلی میترسم احساس میکنم به بن بست رسیدم خیلی دعام کنید

    • میلاد می‌گه:

      یه عکسی دیده بودم
      دو تا ادم لودن یه تونلو میکندن..یکی نزدیکیه طلا رسیده بود اما فکرد چیزی تهش نیست، برگشت
      اما یکی هنوز ادامه میداد
      تو نمیدونی اگه یکوچولو دیگه تلاش کنی بعد از این یه کوچولو به طلا میرسی یاته..پس بن بست معنا نداره مگه نه؟

  38. حمزه کریمی می‌گه:

    باسلام
    داداش رضا ی سوال داشتم که توی کل سایتتون نگاه کردم پیدانکردم

    درمورد مذی هم ی توضیحی بدین
    که خیلی ها مثل من توی ترک خودارضایی بعضی وقتاشیطون گولشون میزنه وبعد به روش های گفتین ترک موقعیت میدن ولی مذی میشن
    و مثل من عذاب وجدان میگیرشون اگه امکاشن داره واسه مون یکم ازش بگید
    تشکر

  39. زهرا می‌گه:

    سلام
    بزرگترین ترس من تو زندگی اینه که آخر همه چی خوب نباشه… خوشبخت نشم… صبر کردنم نتیجه نداشته باشه…
    ولی میخوام به خودم ثابت کنم این ترس اشتباهه… با اعتماد به خدا و کار کردن رو عزت نفس

  40. مجید می‌گه:

    سلام من هیجده سالمه از آقا رضا تشکر میکونم بابت سایت خوبشون.من تو روابطم عمومی خیلی ترس و اظطراب دارم و نمیتونم رابطه برقرار کنم.قبلا این مشکل رو نداشتم.مشکل خودا… هم دارم و میخواهم ترک کنم به امید خدا ولی نمیدانم بعد ترک مشکل ترس از روابطم و اعتماد به نفسم برطرف میشه یا نه؟؟؟

  41. الهه می‌گه:

    سلام ترس من نداشتن عزت نفسه که تا حالا خیلی مشکل برام درست کرده خیلی موقعیت های خوبو ازدست دادم نتونستم حرفمو بزنم خیلی جاها نتونستم بگم نه وتو گناه افتادم و….. اگه بتونم عزت نفسمو به دست بیارم خیلییییی از مشکلاتم حل میشه خب به نظرم باید بیشتر تو جمع باشم نظراتمو بگم کتاب درباره عزت نفس بخونم به نکات مثبت وجودی خودم فکرکنم و… دوستان اگه شماهم راه حلی دارین ممنون میشم بدونم موفق باشید همگی یاعلی…

    • آرشیدا می‌گه:

      الهه جان
      برای تقویت عزت نفس خیلی خودتو دوست داشته باش و زیاد قربون صدقه خودت برو …این گفتگوهایی که با خودت داری و نظراتی که در مورد خودت داری اون شخصیت بیرونیتو میسازه و اگه دوست داری دوست داشتنی باشی باید قبلش خودت اون حس رو داشته
      باشی در وجودت ….
      سعی کن زیاد با خودت باشی و از بودن با خودت لذت ببری …خودتو ببوس …خودتو بغل کن ….دایم قربون صدقه خودت برو …از خودت تو آینه تعریف کن ….و کلا یه کاری بکن که عاشق خودت بشی …اونوقت دیگه محکم میشی و ضربه ناپذیر …
      این روش قربون صدقه رفتن معجزه میکنه ….کم کم رابطت با خودت خیلی خوب میشه …سعی کن خودت مهمترین شخصیت زندگی خودت باشی و همه رو بعد از خودت دوست داشته باشی ….

  42. زهرا می‌گه:

    امسال اخرین سالیه که میتونم المپیاد شرکت کنم تا بورس تحصیلی بگیرم سال قبل میخواستم برم اما از ترس اینکه قبول نشم نرفتم اما امسال از همه چی میزنم و شرکت میکنم چون واسه اینکه ادم بزرگی بشی باید ریسکهای بزرگی بکنی Yes

  43. Raha می‌گه:

    من امسال کنکور داشتم و فقط به خاطر استرسی که داشتم رتبه ی که حقم بود رو نیاوردم
    حالا واسه ی سال دوم می خوام شرکت کنم
    ولی نگرانم که نکنه دوباره استرس بگیرمweep

  44. مهدی می‌گه:

    سلام یه مطلب خوندم که اگه کاراوگناهایی که انجام دادی بجزخداکسی بفهمه خود اونم گناهه یعنی ابرونباید پیش کسی جز خدا بره ولی من کتابتو دانلودکردم خوندمم یمقدارشو ادامه هم داره فقط خواستم نظرتو راجع به این بدونم

  45. نازنین می‌گه:

    بچه ها واقعا ممنونم از راهنماییتاتون
    تقصیر یکی از اطرافیانه که بهم گفت جن دیده وبچه که بودم خاطرات جن زیاد برام میگفتن واقعیتش سوره جن هم خوندم حتی قرآن میزارم بالای سرم و شبا قبل خواب هم قرآن میخونم و دعا میخونم
    حتما به توصیه هاتون گوش میدم ودوباره شروع میکنم به خوندن سوره جن
    برام دعا کنید لطفا خیلی خوشحالم که دوستای عالی مثل شمادارم خداروشکر خیلی دوس دارم باشمادوست شم میناجان و دخترسادات و آرشیداجان

  46. Mahdi-R می‌گه:

    داداش رضا ترس من بیشتر درباره ی خونوادمه…

    در مورد خواهرم.
    2 سال پیش یه سری اتفاقات افتاد (که به من هیچ ربطی نداشت) و یه عالمه دعوا بین خونوادم و بستگانم هستش.
    با اینکه به من هیچ ربطی نداره ولی دو ساله که منو افسرده کرده…

    داداش رضا به نظرت چطور با این ترسم روبرو بشم؟ Frown

  47. امین می‌گه:

    سلام ترس من اینه که به گناه برگردم واینکه نتونم کار مورد علاقمو پیداکنم راه حل: خودم رو دائم در محضر خدا بدونم و بیشتر وبا کفیت درس بخونم

  48. آرشیدا می‌گه:

    سلام
    ترس من اینه که به آرزوهام نرسم و تمام آرمانهام در حد یه خواب و خیال باقی بمونه …. اهداف و آرمانهای متعددی دارم که میترسم بهشون نرسم …
    راهکارم اینه که از این به بعد بیشتر عملگرا بشم و تمرکزمو بذارم روی عملی کردن ایده هام و یکی یکی به اونا تحقق ببخشم ……
    چون حتی یه ایده کوچیک اگه بهش بها داده بشه و عملی بشه ارزشش بیشتره از هزاران ایده بزرگی که همیشه در حد خیال بمونه ….
    یه جایی خوندم که آیت الله بهجت گفتن …انسان تو دنیا فقط به بیست درصد آرزوهاش میرسه ….
    از طرفی یه جمله معروف هم هست که میگه …
    هرچیزی را که ذهن انسان بتواند آنرا درک کند میتواند آنرا بدست آورد ….
    من برای اینکه این تناقض رو تو ذهنم حل کنم تصمیم گرفتم آرزوهامو خیلی بزرگ انتخاب کنم …
    مثلا طبق این گفته ها اگه از خدا ده تا کارخونه بخوام و فقط بیست درصدشو مستجاب کنه میشه دو تا کارخونه ….بازم خیلی خوبه ….
    یه حدیث خوندم که میگفت خدا دوست داره بنده هاش همت بلندی داشته باشن و چیزای بزرگ ازش بخوان و از بنده های دون همت بدش میاد …..

  49. سوگند می‌گه:

    سلام ترس من بالا رفتن سن ازدواجمه که این فکر نمیزاره روی کارم تمرکز کنم.و توان کافی برای ادامه راهمو ندارم.از لحاظ کاری به تمرکز و تلاش جدی و شبانه روزی نیاز دارم اما توانم زیر خط فقر.سن ازدواج باید حدودای 30 دیگه باشه.بیشتر نگران کننده ست.جامعه الان هم اعتباری بهش نیست.با هیچ کس هم در ارتباط نیستم.

    • باران می‌گه:

      سوگند جان فقط به فکر این باش تقواتو افزایش بدی و حقیقتا به خدا اعتماد کنی
      خدا خودش میگه هر کی تقوا داشته باشه از یه جایی که فکرشم نمی کنه بهش روزی می ده

      • میلاد می‌گه:

        هر کس خداترس و پرهیزکار شود خدا راه بیرون شدن را بر او میگشاید و از جایی که گمان نبرد روزی عطا کند
        و هر که در هر امر به خدا توکل کند خدا او را کفایت خاهد کرد که خدا امرش بر همه ی عالم نافذ است و بر هر چیز اندازه ای قرار داده Smile

  50. azade می‌گه:

    سلام داداش رضا و بچه ها
    راستش من از این که خدا میبینه داره چی به سرمون میاد و کاری نمیکنه میترسم…از پارسال که یه اتفاق بد برام افتاد و عشقمو از دست دادم این ترس افتاده به جونم…
    بعضی وقتا صبح ک از خواب بیدار میشم یهو فکر میکنم که خدا نیست..کمک نمیکنه..براش مهم نیست..فقط نگاه میکنه..کاری نمیکنه
    انقدر از این حس تنهایی و نبودنه خدا میترسم که رعشه می افته تنم
    از سکوتش میترسم
    ازین که میبینه و کاری نمیکنه…میترسم ازینکه اون دنیایی هم نباشه و حقم نا حق بشه.میترسم احساسم از طرف خدا هم نادیده گرفته بشه
    برای مقابله با این ترس باید مطالعه کنم.فعلا فقط با سرگرم کردنه خودم دارم ازین ترس فرار میکنم…
    شما اگه راهکاری دارید بگید. ممنون

    • داداش رضا می‌گه:

      خیلی جالبه..
      ترس نقطه مقابل ایمانه…
      باید برای از بین بردن ترس رو ایمان کار کرد…
      اما چجوری ایمان رو قوی کنیم ؟
      این خودش داستانیه…

      • آرشیدا می‌گه:

        داداش رضا به نظر من مهمترین نکته تو تقویت ایمان توکل به خداست ….یعنی وقتی توکل کردی و خدا شد وکیلت باید بهش اعتماد کنی و کاراتو بدون ترس و نگرانی بسپاری بهش ….وقتی اعتماد کردی مثل این هست که تو یه حریم امن وارد شدی که اصطلاحا بهش میگن ایمان …یعنی ایمان از امنیت میادو امنیت و نداشتن ترس مال کسیه که اعتماد کنه به خدا و به جهان غیب ایمان بیاره …..

        • داداش رضا می‌گه:

          حرف زدن راحته…توکل کردن ایمان میخواد…ایمان میخواد که مثل ابراهیم سر بچتو بخوای ببری و چیزی به خدا نگی و شکوه نکنی Smile

          • آرشیدا می‌گه:

            داداش رضا
            منم انکار نمیکنم که خیلی سخته …
            ولی اگه میبینی حضرت ابراهیم یا امام حسین اینقدر تسلیم خدا بودن و بدون چون و چرا حرف خدا رو انجام میدادن بخاطر این بود که اونا به درجه یقین رسیده بودن ….
            ما باید تمرین کنیم اول توکل مون رو زیاد کنیم ….مطمینا اونا سطحشون خیلی بالا بوده که خدا اونجوری ازشون امتحان گرفته …
            من خودم قبلا دلم میخواست به خدا اعتماد کنم ولی از ته دلم نمیتونستم …تا اینکه از ماه رمضون تصمیم گرفتم توکل کنم بهش و اونو وکیل خودم قرار بدم …باور کنید داداش نگرانی هام خیلی کمتر شده …الان یه جوری شدم که وقتی میخوام دعا کنم بیشتر دوست دارم خدا برام تصمیم بگیره تا خودم ….
            یعنی خواسته مو میگم بعضی وقتا اصرارم میکنم ولی ترجیح میدم خدا برام انتخاب کنه …من قبلا اینجوری نبودم ولی از وقتی که ذکر حسبنا الله و نعم الوکیل رو هر روز صد بار گفتم …دلم خیلی به خدا محکم شده …
            برای وارد شدن تو حریم امن ایمان باید خودتو رها کنی تو آغوش خدا و از هیچی نترسی …
            اونوقت مثل ابراهیم که تو آتیش انداختنش حتی اگه تو سختیها هم بیفتی حسابت با خداست و اون آتیش رو برات گلستان میکنه …
            اگرم حتی نکنه و مثل امام حسین آدمو تکه تکه کنن بازم برای انسان متوکل مثل امام حسین فرقی نداره و تو گودی قتلگاه میگه خدایا راضیم به رضای تو و تسلیم فرمانتم …..
            اولیای خدا نه ترسی دارن نه اندوهی ….چون توی حریم امن ایمان به خدا وارد شدن …دقت کردبن یکی که برای دادگاهش وگیل میگیره دیگه نگران هیچی نیست و کارشو میسپاره به وکیلش و دیگه دخالت نمیکنه و نتیجه رو هرچی که باشه قبول داره …
            ما هم اگه فقط بتونیم به اندازه یه وکیل دادگاه روی خدا حساب کنیم کلی توکل مون تقوبت میشه ….
            البته خدا از هر وکیلی قدرتمندتر …توانمندتر و نسبت به ما دلسوز تره …واونقدر با مرامه که کسی رو که روش حساب کنه ناامیدش نمیکنه …پس جایی برای توکل نکردن نمیمونه و اصولا ما آدما هر چی هم بگردیم تو ظلمات این دنیا راهی بهتر از این پیدا نمیکنیم ….
            البته برای اولیای خدا بیماری و مشکلات و مصایب پیش میاد ولی ملالت و اندوه هرگز اتفاق نمیفته و ایمان تحمل مصایب رو آسون میکنه …..
            کسی که توکل کنه اونقدر خدا در نظرش بزرگ میشه که در حضور اون چون وچرا نمیکنه و هر چی خدا براش بخواد به دیده منت میپذیره ..
            مطمین باشین داداش همه میتونن به مقام توکل برسن …سخته ولی شدنیه ….با تمرین و تلقین و گفتن ذکر حسبنا الله و تاکید بر اون ….این میشه جزء باور آدم که هر چی خدا برات بخواد راضی میشی و بخاطر همین ایمان دیگه ترس و رنج و اندوه میره کنار …..

          • داداش رضا می‌گه:

            اعتماد به خدا در کلام راحته…ولی در عمل خیلی ها کم میارن… چون ادم هزار تا فکر و خیال میکنه وقتی دعاش مستجاب نمیشه…Smile

          • azade می‌گه:

            خیلی خوب گفتین داداش رضا…دقیقا این ترس نقطه مقابل ایمانه..این ترس به طرز وحشتناکی موجب میشه اصلا دعا نکنم!ترس از مستجاب نشدنش باعث میشه اصلا سمت خدا نرم و صداش نکنم.خواسته هامو فوق العاده محدود کردم چون ترس دارم ازینکه بهشون نرسم!مثال خوبی زدی..حضرت ابراهیم…در 90سالگی وقتی خدا بهش گفت تنها پسرت رو بکش،نگفت نه!در حالیکه اون هم آرزو داشت پنج تن از نسل خودش بوجود بیاد..وخدا اونو به آرزوش رسوند.

    • نرجس می‌گه:

      دوست عزیزسلام
      من هم سال قبل یه سری اتفاقات بد برام افتادوباعث شد فکرکنم واقعا خدافقط نگاه میکنه وکاری نمیکنه
      گاهی اوقات ازخدانا امیدمیشدم اما یه کورسوی امیدی همیشه ته دلم بود وباعث میشد خیلی ازخداکمک بخوام کمکم کنه .خیلی دعامیخوندم .منی که توتمام عمرم دعای کمیل رو چندباربیشترنخونده بودم ،هرشب دعای کمیل میخوندم واشک میریختم وبالاخره خدا حضورشو مثل یه معجزه بهم نشون داد
      تواون مدت که خدا به قول توساکت مونده بودوکاری ممی کرد خیلی اذیت شدم اما باورکن الان باتمام وجودم خداروشکرمیکنم که خدا اون روزا جوابم نمیداد چون خیلی چیزا یادگرفتم ازاون اتفاقا وشرایط بد
      میدونی اون سختیهایی که کشیدم باعث شد همین که خداخودشوبهم نشون داد خدارو دودستی بچسبم و رهاش نکنم .
      با امیدازخدابخواه کمکت کنه
      موفق باشی

    • azade می‌گه:

      یکی از راه هایی که برای از بین بردنه ترسم به ذهنم رسید ترک گناهه..و مهمتر از اون جبران گناه.راستش من خیلی گناه کردم و هنوزم میکنم چون راه گناه برام بازه Big Frown ،قبلنا خدا خیلی بیشتر دوستم داشت و جوابمو میداد ولی الان نه..خیلی کم پیش میاد ببینم مثل قبل برام معجزه کنه و جوابمو به هفته نکشیده بده…برا همینه که انقدر ناامیدم آخه خدا قبلا باهام خیلی رفیق بود و واقعا هرچی که میخواستم رو درجا بهم میداد…بد عادتم کرده بود Wink ولی وقتی یکی از خواسته هامو بهم داد(که واقعا یه آزمون الهی بود ) من زدم زیر قولم با خدا و توبمو شکستم. الان که بعد سه سال از بالا به قضیه نگاه میکنم میبینم خدا اون خواسته رو بهم داد که منو امتجان کنه..من واقعا خراب کردم امتحانمو. بعدشم بجای توبه کردن، با خدا قهر کردم و دیگه امیدی به اجابت دعاهام نداشتم. بچه ها!
      گناه راه اجابت دعا رو میبنده، زندگی رو به گند میکشه جوری که خودتم نمیفهمی از کجا خوردی…عادی شدن و کوچک شمردن گناه که خودش بدترین درده…یواش یواش قلب پاک آدمو سیاه میکنه و خودتم نمیفهمی…میفهمیا ولی به نفهمی میزنی خودتو!

  51. بانو می‌گه:

    سلام
    ترس خیییلی بده،من ترس های زیادی داشتم و دارم اما بهی نتیجه ای رسیدم اینکه یک سری ترسها برای از بین رفتن باید باهاشون مقابله کرد مثل ترس از روابط با دیگران و… اما برای یک سری ترسها نمیشه روش مقابله رو به کار برد و تنها و تنها باید توکل و اعتماد به خدا رو زیاد کرد مثل ازدواج،ترس از عاقبت بخیر نشدن و…..

  52. امیر می‌گه:

    سلام
    میشه بگی اون آیه که درباره ترک گناه است کدوم سوره قرآنه ؟

  53. آرشیدا می‌گه:

    آزاده جان مطمین باش خدا همیشه کنارته ….و هیچوقت تنهات نمیذاره ….ما آدما تحمل مون کنه …خدا هم تو قرآن گفته …انسان عجوله …انسان ضعیف آفریده شده …
    دلیل تمام گلایه های ما همینه که طاقت آزمایشات خدا رو نداریم … صبر کردن واقعا سخته …اگه داشته هاتو در نظر بگیری میبینی که خدا واقعا به فکرته … چه جوری ممکنه خدا به فکرت نباشه و صبح که بیدار میشی احساس کنی خدا نمیبینتت …درحالیکه اون بود که روح تو رو توی خواب برد پیش خودش و دوباره صبح صحیح و سالم بهت برگردوند ….
    چه جور ممکنه تو رو نبینه در حالیکه سلول به سلول بدنت از اون دستور میگیره که تو رو سر پا نگهداره …دیدی بعضی وقتا که یه عضوی از بدن یه ذره با مشکل مواجهه بشه چی به سر آدم میاد ….
    حتی میگن وقتی آه میکشی خدا دقیقا کنارته ….گفتن آه اسم خداست ….لازم نیست حتما عربی صداش بزنی ….اون مثل یه دوست صمیمی کنارته ….مطمین باش چه اونو باور کنی چه باورنکنی تا ابد تنهات نمیذاره ….اگرم میبینی مشکلی تو زندگیته که امونتو بریده بدون خدا ازت غافل نیست و حتما تو اون ماجرا حکمتیه ….
    اگه خدا رو باور کنی و اونو دوست صمیمیت بدونی به حکمتاش هم راضی میشی ….
    امیدوارم بتونی احساستو نسبت به باوفا ترین و قدیمیترین دوستت خوب کنی …..
    باور کن اون کسی که میگی عشقت بود و از دستش دادی هیچوقت نمیتونست به اندازه خدا دوستت داشته باشه …چون آدما عشقشون شرطیه ….پس بسپر به خودش ….مطمین باش میشه روش حساب کرد

    • azade می‌گه:

      سلام آرشیدا…ممنون که برام وقت گذاشتی و راهنماییم کردی…برام دعا کن خدا رو بشناسم..راستش پارسال یک نفر بهم حرفی زد که منو دگرگون کرد..توو اوج ناراحتیم بهم گفت خدا هم نمیتونه برات کاری بکنه..چرا نشستی خدا تورو به عشقت برسونه.بعدشم خودش رفت با عشقم دوست شد تا بهم ثابت بکنه خدا برای من کاری نمیکنه.من منتظر بودم خدا جوابش رو بده ولی نداد..واقعا دلم شکست و بیشتر از چیزی که فکرشو بکنی اعتمادمو نسبت به خدا و معجزه هاش و دعاهامون از دست دادم. تا یکسال اصلا خدا رو صدا نزدم. ولی الان رابطم با خدا بهتر شده.ولی هنوزم به دعا و این چیزها اعتقادی ندارم.خیلی خیلی شدید احساس تنهایی و بی کسی میکنم.نمیدونم متوجه این حرف و این احساس فوق العاده بد میشی یا نه.امیدوارم هیچکس به این مرحله نرسه…میخوام با این ترس مقابله کنم…

  54. Roz می‌گه:

    بچه ها اگه میتونید به منم راه حل بدید
    دعاتون میکنم😊🙏

  55. ترنم می‌گه:

    سلام ترس من گم کردن هدف زندگیمه و احساس پوچی و خستگی این ترس منو از پا انداخته حتی میترسیدم در موردش بنویسم
    راهکارم اینه که اول خدا رو بشناسم بهش نزدیک شم و سخنرانی و مطلب ارامش بخش بخونم همش با خدا حرف بزنم و هدف زندگیمو یعنی تمام کارامو در راستای شناخت خدا و رضایت امام زمان انجام بدم هرکاری که میکنم در راستای دوستی با خدا یاشه بقیه دوستان هم اگه راهکاری بلدن خوشحال میشم کمکم کنن

    • حلما می‌گه:

      ترنم جان منم واسم این حالت پیش اومده وقتی هدف های بلند مدت واسه خودت تعیین کنی میشه همون ماجرای از شنبه شروع میکنم ولی اگه هرروز صبح هدفای اون روزتو مشخص کنی این احساس که مفید نیستی و بی هدفی از بین میره یا اینکه من به تصویر سازی علاقه داشتم میرفتم تموم سایتا و اپلیکیشنا رو میدیدم و کلی چیز یاد میگرفتم هدف داشتن فقط این نیست که بری فضا همین که در طول روز یه کار جدید یاد بگیری به نظرم خیلی احساس خوبی بهت میده

    • آرشیدا می‌گه:

      ترنم جان
      فکر کنم این ترسی که شما در مورد هدف زندگیت و احساس پوچی داری یه جورایی همه این نگرانی رو داشته باشن ولی به نظر من این بیشتر یه نگرانیه و نباید خیلی شلوغش کنیم ….باید احساست نسبت به خودت خوب باشه و برای کارات ارزش قایل باشی …اونوقت دیگه احساس پوچی نمیکنیم ….به نظر من نباید زندگی رو خیلی برای خودمون سختش کنیم همین که نماز میخونیم …روزه میگیریم …درس میخونیم …سعی میکنیم به عشق خدا گناه نکنیم خودش یعنی اینکه هدفمون خداست و خدا هم تلاش مارو میبینه وبی جواب نمیذاره و خودش گفته …کسانی که در راه ما مجاهدت کنن راه هایمان رو بهشون نشون میدیم …به نظر من سعی کن دیدتو به خدا و به خودت مثبت کنی اونوقت میبینی که در مسیر هستی و خدا همینو ازمون میخواد و اونقدرام که به ما گفتن سختگیر نیست و برای کوچکترین کار مثبت بنده اش هم ارزش قایله و مثل بقیه نیست که هنه تلاشای مارو نادیده بگیره …

  56. hadis می‌گه:

    از این ک میترسی اون دنیایی نباشه کلا شک داری!این اصلا خکب نیستا بنظر من ی کاری کن قران بخون قران خیلی خوبه اصلا انگاری چشمات باز میشه!
    یادمه دبیرستانی بودم یکی از معلم دین و زندگیمون پرسید اگ بفهمیم همچی الکی باشه چی؟معلممون اصلا جوابشو نداد گفتش با ۱۷ ۱۸ سال سن کفر میگی؟مگ میشه خالق نداشته باشیم!ی اثر هنری صاحاب داره این سایت ک الکی نبوده خالق داره ما ادما خالق داریم!اصلا اب سنگ خاک اینا از کجا اومدن؟من خیلی در مورد اینا فکر میکنم حتی قبلا ک کوچیکتر بودم فکر میکردم ماه با من حرکت میکنه میگفتم چیه همش دنبال من میاد بعد ها ک بزرگتر شدم کتاب خوندم اصلا دو هزاریم افتاد جریان چیه!بعدا فهمیدم نورشو از خورشید میگیره!ادم شلوغیم ولی سکوت دوست دارم!سکوت شب خیلی ارامش بخشه!!
    بنظرم شک تو ایمان داری باید بری دنبالش خودت برو با قلبت قبولش کن!
    حتی یادمه دبیرستانی بودم هر وقت معلم دین و زندگیمو میدیدم میگفتم خدا چیه از کجا اومده کیه؟نمیتونست ب من جواب بده چرا؟چون ک نرفته بود دنبالش فقط یادش داده بودن خدا هست اگ ی روزی بچم همین سوال از من بپرسه میتونم واسش توضیح بدم!
    دیگه هر وقت منو میدید میگفت حدیث تروخدا از اون سوالا نپرس!مگرن من خیلی کنجکاوم!حتی بچه ک بودم خییییلیییییی سوال میپرسیدم ولی الان خیلی فکر میکنم…

  57. ترنم می‌گه:

    بچه ها این ترسی که من تو کامنت قبلیم نوشتم وحشتناکترین ترسه بنظرم. اگه میتونید کمکم کنید

    • Fateme می‌گه:

      سلام ترنم جان…
      اگردرهمه کارات خدارادرنظرداشته باشی قطعاهدفتوگم نمیکنی هیچ، موفق ترهم میشی…
      بنده خداداداش رضافک کنم ۲هفته است که داره میگه:ومن یتق الله یجعل لهومخرجا…
      خواهری من تجربشوداشتم…
      هم درعمل کردن به این آیه وهم درعمل نکردن…
      (رضایت خداشرطه اوله)

    • حسین می‌گه:

      باید اول اهدافتو مشخص کنی ببینی چی میخوای تو اینده میخوای چیکارکنی یاچی بشی به کجا برسی بعدش تمام کاراتو درمسیر اون اهداف باتوکل بر خدا پیش ببری باید تو حال زندگی کنی و ایندرو بدی دست خدا و فقط تلاش کنی باید اهدافتو تو ذهنت مجسم کنی و این باورو پیدا کنی که به چیزی که میخوای میرسی باتلاش

  58. حلما می‌گه:

    سلام داداش رضا بزرگترین ترس من اینه که با فوق شغل خوبی پیدا نکنم و یه جور احساس ناامیدی بهم دست بده که انگار تا الان وقتمو تلف کردم ولی با خودم فکر کردم که اولا خود خدا جایی کمکم میکنه که اصلا انتظارشو ندارم به نظرم به جای اینکه غر بزنیم چرا توی ایران کار نیست جنبه ی مثبتشو ببینیم که اگه همین امنیتی که میریم دانشگاه نبود چی میشد در واقع میخوام بگم که مثبت نگری هم یه جور مقابله با ترسه اما نه بیخیالی مثبت اندیشی واقعی نه اینکه بگیم خب کار نیست که نیست به درک
    مرسی ازتون

  59. hadis می‌گه:

    کی گفته کار نیست؟؟؟ادم تو رشته ی خودش بهترین باشه رو هوا میبرنش!این حرفای منفی چیه!
    مگ میشه ادم تلاش کنه و خدا بدون پاسخ بزاره واسش؟امکان نداره….
    ادم کافیه زرنگ باشه کارش هست!اکثر فامیلای ما از رشته ی حسابداری بگیر تا….رشته های دیگه!ولی همشون سرکارن ی دونه هم بیکار نیس!
    یکی از دختر عموهام مترجمی زبان انگلیسی ولی فوق العادست الانم سر کاره!!
    کار هست کافیه ادم اراده کنه!!!!!!ادم اراده کنه کوه جا ب جا میکنه کار ک هیچی نیس

  60. zeinab می‌گه:

    سلام خب من راستش از جنس مخالف می ترسم به خصوص اون هایی که قیافه جدی یا چشمای رنگی دارن ینی طوریکه مثلا درست نمیتونم حرف بزنم و زبونم بند میاد برا همین خیلی تو جو های مختلط خیلی نمیتونم برم و از دانشگاه رفتن سر همین قضیه یکم نگران هستم

  61. hadis می‌گه:

    یچیزی بگم من اصلا احساس پوچی نمیکنم!هدفم کاملا مشخصه سرگردونم نیستم!اگ هدفتون مشخص باشه دیگه حس بدی ندارید!کسایی ک میگن از اتفاقات گذشته تنمون میلرزه!خدا ک حداست میگ میبخشم دیگه حرفشو نزن کار خوب کن تو خودتو نمیبخشی؟
    گذشترو میتونی برگردونی؟میتونی کاری کنی؟؟؟نه معلومه که نه
    یک ثانیه پیش دیگه برنمیگرده الان بچسب الان زندگی کن!چرا قبول نمیکنید گذشته تموم شده؟الان خوب باش…کسایی ک ب گذشته فکر میکنن یک این ک افسرده میشن دو این ک از زمان حالشون عقب می افتن و فکرشونو درگیر گذشته میکنن!اصلا ک چی؟چی درست میشه؟بابا حضرت ادم ک پیامبر خداس اشتباه کرد حضرت یونس اشتباه کرد
    چرا خودتو نمیبخشی وقتی خدا بخشیده!همین الانه ک ایندتو میسازه نگران ایندتم نباش الانو خوب باش

  62. حسین می‌گه:

    سلام بر داداش رضا و دوستان.ترس من اینه که بعد از ازدواج نکنه خانوادمو فراموش کنم نکنه بهشون بی احترامی بکنم میترسم زن زلیل بشم خیلی دوس دارم اعتدالو رعایت کنم چون واقعا بعد از متاهل شدن سخته که هوای دو خانواده رو داشته باشی که بی احترامی نکنی

    • آرشیدا می‌گه:

      داداش حسین
      این خیلی خوبه که شما قبل ازدواج به فکر روابط خانوادگی بعد از ازدواج هستین و دوست دارین حرمت هردو خانواده حفظ بشه …
      ولی اصلا نگران نباشید ….زن ذلیل شدن مشکل کساییه که عزت نفس ندارن و وقتی با یه خانم ازدواج میکنن خودشونو کاملا تو وجود همسرشون ذوب میکنن …یعنی چون احساس میکنن هیچ ارزشی ندارن سعی میکنن هر چی همسرشون میگه بدون چون و چرا بپذیرن تا یه وقت زیر سوال نرن ….آدم زن ذلیل یه موجود خود باخته هست که میخواد با بندگی کردن پیش زنش مورد توچه قرار بگیره و دیگران بپذیرندش ..
      آدم زن ذلیل عزت نفس نداره و خدا رو بندگی نمیکنه و داره از همه چی فرار میکنه …
      البته دخترای شوهر ذلیل هم همینجوربن ….یعنی عرت نفس ندارن و به شدت احساس بی ارزشی و خودباختگی میکنن و برای اینکه خودشونو دوست ندارن خانواده شونو هم دوست ندارن و به کلی بعد ازدواج خانواده رو کنار میذارن ….
      اگه شما خودتون رو دوست دارید و برای خانواده تون ارزش قایلید اصلا نگران نباشید …چون زن ذلیل نمیشید …
      اگه زن و شوهر عزت نفس داشته باشن هم برای خودشون ارزش قایلن و زن ذلیل و شوهر ذلیل نمیشن و هم برلی خانواده همسر ….
      مطمین باشین آدم زن ذلیل اینجور نیست که برای زنش یا خانواده زنش ارزش قایل باشه …اصلا …
      بلکه از بی عزت نفسی و ترسشه که نمیخواد هیچ اعتراضی کنه ….
      مدیریت روابط هم تو این زمینه خیلی مهمه …سعی کنید کتاب در این زمینه بخونید …

  63. میثم می‌گه:

    ترس من نداشتن انگیزه برای درس خوندنه امسال وارد دبیرستان میشم تا الان درسام آسون بودو نخونده نمرات خوبی نیاوردم اما الان رشتم تجربیه و میترسم موفق نشم و همه بهم بگن:دیدی نتونستییییییی.لطفا کمکم کنید

  64. Matin می‌گه:

    سلام داداش رضا من از ارتفاع زیاد میترسم حالم بد میشه وقتی شهربازی میرم راهکار خاصی هم به ذهنم نمیرسه براش ، دوستان اگه میشه یه راهنماییم کنید ممنون

    • داداش رضا می‌گه:

      سلام…بهش میگن فوبیا ارتفاع…تو گوگل سرچ کن

    • نرجس می‌گه:

      همونطورکه داداش رضا گفتن شمافوبیای ارتفاع دارید وانواع فوبیاها=ترسها مثل ترس از حیوانات و…درصورتی نیاز به درمان دارند که اختلالی درزندگی وعملکرد روزانه شما ایجادکنن مثلا فوبیای ارتفاع برای یک خلبان حتما باید درمان شه .اما کسی که نه مجبوره شهربازی بره ونه مسافرت هوایی و…..هیچ اجباری به درمان نیست.البته اگرفکرمیکنی رواعتمادبه نفس وعزت نفست تاثیرمنفی میزاره سعی کن درمانش کنی وترجیحا بامطالعه دراین موردیاکمک گرفتن از روانشناس

  65. محمد می‌گه:

    سلام.من میخوام گناهانم را ترک کنم تا بنده ایی خوب برای خدا فرزندی دلسوز برای پدر و مادر ویاری باوفا برای امام زمانم شوم.

  66. ملیکا می‌گه:

    سلام …. من از این میترسم ک نتونم خوب درس بخونم و توی رشته ای ک انتخاب کردم موفق نشم و ب هدفم نرسم و زحمتای پدر و مادرم هدر بره …. میخوام توی این چهله بیش تر پیگیر درسام باشم بیش تر بخونم و کارکنم و تلاش کنم Big Smile

  67. باران می‌گه:

    از دیشب که به ترسهام فکر کردم متوجه شدم که وای چقدر ترسهام زیاده همشونم مهمن. برای بعضیهاشون میشه راهکار اراعه داد اما بعضیها رو نمی دونم واقعا … فکر کردم فعلا تو قدم اول یه لیستی از این ترسها تهیه کنم …

    – ترس از مواجه شدن با شرایط موجود زندگیم و عدم موفقیتهایی که داشتم… Frown همش خودمو می زنم به اون راه که نفهمم تا حالا چه بلایی سر خودم اوردم)

    – خیال بافی زیاد می کنم بطوریکه از زندگیم موندم از این خیالبافیهام واقعا می ترسم

    – یه ترس بزرگ دارم… ترس از اینکه انتخابم تو ازدواج مورد پسند خدا نبوده و حالا خدا منو دوست نداشته باشه و طردم کرده باشه

    – ترس از ارتباط برقرار کردن با اطرافیان.. Cry انقدر ضعیفم حتی نمی تونم مادرمو ببوسم یا بهش بگم دوست دارم…

    – ترس از صحبت کردن تو جمعهای گروهی و ترس از سخنرانی کردن

    – ترس از دفاع کردن از حقم… به هیچ عنوان بلد نیستم از حقم دفاع کنم…. جرات حرف زدن هم ندارم حتی

    – ترس از اینکه مورد قبول همسرم نباشم و دوسم نداشته باشه

    – ترس از اینکه خدا ترکم کنه و دیگه دوسم نداشته باشه

  68. Somayeh می‌گه:

    سلام داداش رضاخیلی خوشحالم که سایت ۴۰توبه تمدید شد بهتون تبریک میگم.ترس طلاق من از شوهر هست.راهکار شم پیدا کردم.ولی فعلا هیچی جور در نمیاد چون شوهرم دوست نداره کار کنم چون قبل طلاق باید مسیر بعد طلاق برم .یعنی درامد داشته باشم . تا بتونم زندگیمو به طور حلال خدا پیش ببرم.توکل به خدا.

  69. D.r می‌گه:

    ترس من ی جوریه ک انگار نمیدونم چیه؟از این میترسم ک ب هدف های زندگیم نرسم ب اون قول هایی ک ب خدا و امام زمان دادم عمل نکنم.
    پشتکار و تلاشم الان یک ماهه بنظرم صفر شده
    برنامه ریزی میکنم برا خودم ولی نمیتونم پایبند باشم ب برنامه ریزی.
    خدا کمکم کنه.
    دعا کنید دوستان
    دعا برای ظهور یادتون نره
    (صلوات)

  70. D.r می‌گه:

    ببخشید سلام یادم رفت.
    سلام داداش رضا

  71. marzieh می‌گه:

    سلام.ترس زندگیه من گناه هست،و میخوام تواین چهل روز باهاش مقابله کنم و باهوای نفسم بجنگم.خــــــــــــدایا به امید تو

  72. حدیث می‌گه:

    سلام. ترس از ازدواج برمی گرده به رابطه ی پدر و مادر توی خانواده و اینکه چجوری باهم رفتار دارن اگه خوب باشن با هم ،ازدواج واسه فرزند چیز خوبیه یعنی اینجوری فکر می کنه . کلا رفتار پدر ومادر به عنوان اولین زوج توی خونواده تأثیر گذاره . و فرزندان از والدین الگو برداری می کنن. واگه اوضاع خونه متشنج باشه و من خودسازی نکرده باشم دیدم نسبت به ازدواج ناجور می شه. واین منشأ ترسی می شه که از خود ازدواج و طرف مقابلمون یعنی همسر ایندمون داشته باشیم .باعث می شه سطح توقعاتمون از همسر آیندمون می شه و هم دنبال محبت وافری که از سوی خونواده تأمین نشده هستیم . و من با این مشکل می تونم طوری برخورد کنم که اول خودسازی کنم و کانال عزت نفس داداش رضا عالیه توی این زمینه. و با تفکرات بت ساختن از طرف مقابل، چه فرشته نجات یا فرعون زمانه 😂 خودداری کنم و به کمک کردن به هم برای رسیدن به بهترین حالت موجود دریغ نکنم. فقط این وسط منتظر خواستگار می مونم. 😇

  73. فرنوش می‌گه:

    من ۲۲سالمه با این سنم این قد تو زندگیم شکست خوردم که دیگه از همه چی و همه چی می ترسم اما بدترین شکست زندگیم و از کسی خوردم که از ته دلم عاشقش بودم و فهمیدم ۳سال از زندگیم بازیچه بودم عشقم امیدم ارزوم جوونیم ابروم و از دست دادم دیگه هیچی برام نمونده ترس من از این تنهایی که توشم ترسم از اینه که نکنه سرنوشتم تنهایی باشه ترسم اینه که چرا خدا گریه هامو نمیبینه و جواب نمیده ترسم از اینه که خدا حاجتمو نده همش میگم چرا این اتفاق برا من باید می افتاد دیگه از همه چی خستم و نا امید

    • امین می‌گه:

      سلام آبجی فرنوش اینو که میگم عمیقا بهش فکر ککن و جزء باورت کن در معادله زندگی هیچوقت آینده با گذشته برابر نیست وهیچوقت واسه تصمیمات صحیح دیر نیست و بدون ما موجودی ابدی هستیم یعنی هستیم که هستیم …
      کشتی های پشت سرتو آتش بزن وشاهد سوختنشون باش….خدا پشت وپناهت

  74. دانیال می‌گه:

    بسمه تعالی
    سلام آقا رضا از مطالبتون فهمیدم خیلی آقای گلی هست احسنت
    حالا بریم سراغ خودم .من اول شهریور امسال به تکلیف رسیدم و تا سه ماه قبلش انقدر یا خودم کلنجار رفتم تا تونستم با امید امام زمان استمنا رو ترک کنم .اما فقط این نیست . من اقوام روشنفکر سست ایمان زیاد دارم . طرف مادری . مادرم هم حتما طرف اونارو میگیره و مشکلش کم حجابی هست.یعنی شال میزاره و نصف مو هاش بیرونه. من هم هیچ هدفی تو زندگی ندارم الا اینکه یا از طریق سپاه یا روحانیت و سپاه به سوریه برم و با کفار مبارزه کنم {چون اعتقاد دارم این ها دقیقا عین همون کفار زمان رسول اکرم{ص} هستن} همچنین شهید بشم
    از طرفی هم اقوام مخصوصا مادرم با این کار من مخالفن حتی نگاه عقده ایشون وقتی شروع کردم به حفظ قران به من بیشتر شده .لطفا شما که جوون عالمی هستی به من نوجوون یه نصیحتی نکته ای چیزی بگو . خیلی به امید احتیاج دارم
    تنها امیدم هم نسبت به دوستان بسیجی هستش که شاید اونا بتونن جای خالی اقوام نیک رو برام پر کنن . خلاصه خواستم سفره دلمو تو لیست نظراتتون باز کنم که هرکسی تونست یه امیدی به من بده .
    التماس دعا برای شهادتم.
    یا علی

  75. نفس می‌گه:

    سلام به داداش رضا وهمه دوستان
    باتوجه به برخی کامنتایی ک خوندم:
    ترس در برخی مواقع امری طبیعیه و گاهی لازم خصوصا در برخی شرایط خیلی لازم و اگه ریزتر وارد قضیه بشیم بعضی ترسها واسه دختر خانوما خیلی خوبه…حضرت علی فرمودن سه خصلت که بهتراست در خانوما باشع و در اقایون نباشه عبارتند از بخل،غرور،ترس
    ببینید فقط یه موردشو توضیح میدم ک موضوع الانه ترس از این باب خوبه که اگر دخترا ترس نداشته باشن ممکنه بعضی راه هارو خطابرن مثلا با پسری دوست بشن و بخاطر احساسی بودن دلبسته بشن و حتی گاهی گول ظاهر وحرفای مثبت ووعده ووعیدهای پسری رو بخورن و هزار راهی که در شأنشون نیست رو برن در اخر هم جز جدایی چیزی فکرنمیکنم نصیبشون بشه..ابجی جونا منم مثله شما جوونم اما عهدی که بستم باخودم یه چیز بود که نذارم هیچوقت احساساتم از عقلم جلوتر بره شماهم اینطور باشیدباور کنید بااینکه شاید خیلیا باورشون نشه من باکسی رفیق نیستم تو این دوره زمونه وباحرفاشون رو مخ باشن اما ته تهش خودم و وجدانم وخدا میدونه که من بخاطر حفظ شأنم دنبال دوستی نبودم متاسفانه خیلی دخترا بخاطرحرف دوستاشون میرن و باپسری دوست میشن که این هم غلطه.. البته دوستانی هستند که الان دوستند و دلبستند واقعا راهکاری ندارم اما خوبه که حدومرزی بذارید واسه خودتون و از ناپاک شدن و افتادن در گناه بترسید..این برای جسم و روحتون بهتره…مگر اطراف خودتون وتواجتماع و… عاقبت این دوستیها رو ندید!!!..مطمئن باشید این دوستیها یک در هزار منجر به ازدواج میشه پس اگر پسری پیشقدم میشه راحت وارد رابطه نشید..‌‌و قبلش کمی ترس هم بدنیست به دلتون راه بدید Wink
    این پستم واس ابجی های گلم بود In Love

  76. نفس می‌گه:

    سلام
    ترسای من ترس از اینده س, ترس از سلامتی و عاقبت بخیری خودم و خونوادمه

    ترس از امنیت زندگیم در اینده س… اینکه چی میشه…. هرچی میخوام تو زمان حال زندگی کنم یه اینده نسبتا مبهم میاد جلوی چشمم…

    من دوس دارم دراینده اونقداحساس امنیت وارامش کنم که به هیچکس به هیچکس وابسته نباشم و روی پای خودم بایستم….
    حتی گاهی الان هم این حس میاد سراغم بااینکه تو خانواده ازلحاظ عاطفی ساپورت بودم و بااینکه پدرکارمندداشتم از لحاظ مادی هم تا حالا خداروشکر احساس کمبودنکردم…. اما بازم واسه ایندم دنبال امنیتم از ازامنیت روحی وجسمی و مالی بگیرید الی اخر Neutral

    اما ایندم حس میکنم اونطور که میخوام باشم نیستم…. البته راه کارم به خودم اینه که از این به بعد نزدیک تر از همیشه به خدا باشم, نذارم افسردگی و ایستادن تو کاربیوفته, شادباشم به هرقیمتی شده پویانگه دارم خودمو…..

    اما دعاکنیداون استرس اینده و ترسش تنمو نلرزونه….

    ترس از گناه و اخرت هم که بماند مقوله طولانیه Big Frown
    ممنون

    • امین می‌گه:

      سلام آبجی نفس اینکه از آخرت می ترسی خوبه اما آخرت چیزی جز بازتاب اعمال خودت نیست درواقع خودت خودتو می یابی پس درست زندگی کن و مهمتر اینه که هزار بار هم زمین خوردی بلند بشی همین… در مورد ترس ااز آیندت هم اینو بدون خودت نویسنده کتاب زندگیت هستی و آینده اتفاق نمی افته بلکه خودت به وجودش میاری پس عمیقا بیندیش که چگ.نه داری خلقش میکنی ما اومدیم اینجا تاخالق باشیم پس سعی کن خالق موثری باشی… دنیای بیرونی وجود نداره بلکه فقط بازتابی از درون خودته پس فکر وباورتو عوض من تا زندگی بیرونت هم اونطوری که بخوایییب بشه شک نکن …. خدا پشت و پناهت

      • نفس می‌گه:

        سلام. ممنون داداش امین از توضیحاتت..
        درسته تموم حرفاتون. مشکل من اینه که دائم باید به خودم تلنگر بزنم وتلاشمو بیشترکنم تابه جایی که میخوام برسم,تلاش و بازهم تلاش نکردن مشکل اصلی منه..ممنون حرفای شماهم تلنگری بودواسم
        ترس از اخرت هم شاید کمی لازم باشه اینطوری با وجدان بیدارتری شایدبتونم زندگی کنم Big Frown
        التماس دعا
        ممنون از شماوهمه دوستان

        • امین می‌گه:

          سلام آّجی نفس خواهش میکنم … این جمله رو روزی 15 بار تکرار کن تا در ضمیر ناخودآگاهت بمونه وباعث انگیزه ی تلاش بیشترت بشه
          (من هر روز از هر لحاظ بهتر وبهتر وبهتر میشوم ) توضیح زیاد داره اگه خواستی برات میگم با هیجان وامید تکرارشون کن

  77. سعید می‌گه:

    داداش رضا اگه سخنرانی یا کتاب مفیدی برای مقابله با ترس از آینده میشناسی معرفی کن ما هم فیض ببریم

    خودم یکی میگم خیلی خوبه:وقتی اضطراب حمله میکند اثر دیوید برنز

  78. Roz می‌گه:

    داداش رضا دیگه نمیشه کامن داد?!

  79. Roz می‌گه:

    مرسی ارشیدا جونم بابت راهنماییت چندین بار حرفات و خوندم دقیقا دارم همین کارایی ک گفتی انجام میدم نامه مینوسم به خذا چسبیدم به خدا ان شاا از مهر به درسام میرسم و لطمه ای رو ک خوردم جبران میکنم
    و خدارو چندین هزارمرتبه شکر ک منو به خودم اورد
    ک بدونم هیچکسی ارزشش بالاتر از خود ادم نیس
    من نمیگم اون طرفم مشکل داشته به این نتیجه رسیدم مشکل از وابستگی من بوده ک ان شااا با کمک ای ن چله به امید خدا رو خودم کار میکنم
    مرسی ابجی

  80. Roz می‌گه:

    مرسی ازاده جون از راهنماییت

    احساس میکنم من اونقدر بی تجربه بودم و اصلا این چیزارو نمیدونستم ک وابستگیم بیش از حد شد اما خدا با همون اتفاقایی ک به قول داداش رضا اتفاقی نبود منو به خودم اورد
    ایشاا تمام وقتها و فرصت های از دست رفته رو به امید خدا جبران کنم.مرسی ابجی

  81. فلاح می‌گه:

    راستش از این که گناهام یه روز بیخ گلومو بگیرن خیلی میترسم
    مثلا بخاطر گناهام تو گذشته ایندم خراب بشه
    میدونم مقصر همه اینا خودمم بخاطر همین اولش گفتم هرچی سرت بیاد حقته ولی بعدش که یکم بیشتر کتاب خوندمو سخنرانی گوش کردم دیدم اصلا اینطور نیست واگه ترک کنم خدا مبدل کننده گناهان به نیکی هاس
    پس تصممیم گرفتم گناهامو یکی یکی ترک کنم
    امیدوارم خدا کمک کنه و امام زمون راهنمایی
    شمام دعام کنید

  82. محسن می‌گه:

    سلام…

    من میخوام گواهینامه بگیرم ولی از رانندگی میترسم…میخوام به امید خدا کم کم یاد بگیرم

    • اشکان می‌گه:

      سلام…
      پیشنهاد میکنم چند بار برید به پیست های کارتینگ که یه کم با رانندگی آشنا شید تقریبا شبیه ماشین میمونه با این تفاوت که دنده و کلاج سقف و برف پاک کن و بوق و دنده عقب و… نداره Grin
      زود راه میافتید Smile
      البته برا رانندگی دقت باید بالاتر باشه دیگه

  83. سلام می‌گه:

    سلام رضا یه کانال بزن مخصوص توبه ها کنندگان
    همه 40 روز عمل کنیم و هرورز تو کانال نتایج رو بگیم
    تا راحت شیم از این همه گناه و ترس و بدبختی

  84. فاطمه می‌گه:

    سلام داداش رضا امیدوارت حال دلت مثل همیشه خوب و عالی باشه … من ترسم از آینده و از رابطه ایه که با یه پسر دارم البته در حد چت و تلفن و پیامک … مطالب دیگه تون رو هم خوندم … من و دوستم از فردا قراره چله ی ترک گناهمون رو شروع کنیم … یعنی ترک خودارضایی چون هر دو این مشکل رو داریم … وقتی داستان زندگیت رو خوندم یه جاییش کاری کردی که منم انجام دادم قبلا رفتن زیر آب سرد … به والله ایندفعه نمیذارم کم بیارم شده تا اخر این چهل روز بمیرم ترکش میکنم به من میگن اشرف مخلوقات …
    روزی یبارم شده میرم زیر آب سرد … خیلی جواب میده … این سایت و به دوست پسرم معرفی کردم اما گفت فاطی بیخیال میری اونجا مخت و شستشو میدن من و ول میکنیا … داداش رضا دلم واسش میسوزه که اینجا هیچ اثری روش نذاشت واسش دعا میکنم خدا هدایتش کنه … البته مطمئنم با تغییر من اونم تغییر میکنه … داداش رضا دعام کن خوب بشم و دعا کن خدا انرژی بهم بده تا بتونم عشقم و هم تغییر بدم چون پتانسیلشو داره و حجاب و اعتقادات من روی اون خیلی تاثیر گذاشته … داداش رضا خدامون عاشقمونه دارم حسش میکنم … برنامه ریزیه خدایی کردم تو یه کاغذ نوشتم …
    روزی دو بار زیارت عاشورا میخونم بعد نماز صبح و بعد نماز عشاء میخونم و ذکر یونسیه رو هم تو سجده ی نمازام سه بار میگم خدایا شکرت راستش من پتانسیل تغییر و تو وجودم داشتم که شما این انرژیه نهفته رو بیدار کردین سپاس … به قول دوستم ما به بی نهایت میرسیم .

  85. علیرضا می‌گه:

    من الان همه نظرات رو خوندم یه چیز جالب دستگیرم شد در واقع ترسای ما همه شبیه همه و اغلب ترسای ما اگه بخوای کلی نگا کنی ترس از آینده هستش چه معنی میده؟
    به نظرم این معنی رو میده این ترس ها همه از جانب یک نفر هستش که اونم این ملعونه در واقع میدونه که ما از آینده خبر نداریمو نه ما خودشم خبر نداره ملعون و بخاطر همین میاد با قوه تخیلمون بازی میکنه و ترس تو دلمون میندازه و اینو بگم اگر قوه تخیل بیش از اندازه تحریک بشه و وقتی خدا ببینه کم کم داری این ترس رو باور میکنی ودگه بهش توکل نداری و ترست رو قوی تر از خدا میدونی به واقعیت تبدیل میشه این ضرب المثل رو شنیدی میگن هر چی بدت بیا سرت میاد دقیقا همینه البته خدا خیلی مهربونه حتی ببینه بهش ایمانم نداری باز کمکمون میکنه ولی ما نباید از این مهربونی سو استفاده کنیم و باید بهش توکل کنیم و به هیچ عنوان زیاد رو ترس هامون تمرکز نکنیم وزیاد بهش فکر کنیم به این فکر کن بین چجوری از بین ببریش.

  86. داداش رضا می‌گه:

    بچه ها دقت کردید چقدر ترساتون شبیه همه ؟
    شیطون ترفند هاش یکیه…
    اما همیشه جواب میده…
    ترس از اینده نیومده …
    عاقبت بخیر نشدن..
    تحلیل شما چیه ؟
    چرا شیطان از اینده نیومده وارد میشه ؟
    چرا همیشه این ترفند شیطان جواب میده ؟
    منتظر نظراتتون هستم

  87. حدیث می‌گه:

    سلام. به نظر من وقتی از وضع فعلیت زیاد راضی نباشی و یا اونقدر وابسته به وضع فعلیت هستی که ترس از دست دادنش در اینده میاد سراغت. به نظر من وقتی از وضع فعلیت راضی نباشی این فکر میاد سراغت که واییی تا سه چهارسال وضع همینجوره و عوض نمی شه و.. از این حرفا یه جور ناامیدی میاد سراغ آدم . ادم وقتی خودشو دوست داشته باشه مشکلاتشو می پذیره . بیشتر ماها خودمونو دوست داریم اما مشکلاتمونو نمی دونیم چیه و شاید سرسری ازش بگذریم درصورتی که انسانهای موفق مشکلاتشونو شناسایی می کنن. وضع فعلی ما هرچند ناراحت کننده باشه یا خیلی عالی باشه نباید وابستش شد چونکه زمان درگذراست و این نیز بگذرد . من خودم خیلی اشتباه کردم تو زندگیم و الان این ذهنیتی بود که در مورد ترس از آینده دارم ،بهتون گفتم.

  88. حدیث می‌گه:

    بازم سلام . در ادامه حرفام اینو بگم که ما اونقدر ایمانمون قوی نیست که بخوایم کاری رو به عاقبت به خیریمون انجام بدیم مثلا من فکر می کردم با نمره بیست گرفتن می تونم عاقبت به خیر بشم در صورتیکه با این زحمتی که به خودم می دادم تنها به دیگران نگاه می کردم خودمو فراموش کرده بودم . کلا فقط تو فکر تایید دیگران بودم و حالا که وقت شکوفایی و عمل کردن و به فعلیت در اوردن استعدادها هست من اصلا نمی دونم به چی علاقه دارم و درس خوندن منو زده کرد یعنی وقتی وارد دانشگاه شدم از درس خوندن خوشم نمیومد چون روی ابعاد دیگه زندگیم کار نکردم و استقلالی از خودم نداشتم وقتی خودمو توی دانشگاه تنها احساس کردم وقتی به خودم اومدم که فهمیدم من فقط به خاطر حرف دیگران نمره بیست می گرفتم می خواستم یه جورایی خودمو برتر نشون بدم در صورتی که از درون خلأ داشتم و همین منو توی اینده زمین زد . یعنی من وابسته ی اون نمره ی بیستی شده بودم که تأیید دیگران پشتش بود و این دوام نداشت. 📚🌿 Wilt

  89. Fateme می‌گه:

    ســــــــلام بچه ها…
    این جمله رودیشب داداش رضا
    توکانال گذاشت👇
    “خوشبختی یعنی گره نزدن احساس خوب به هدف”
    راستشوبخواین تاحالااینجوری فک نکردم…
    واقعاذهنموخییییییلی مشغول کرده…
    دوس دارم بیشتردراین موردبدونم…؟؟؟

    • حدیث می‌گه:

      سلام . باید بگم که دوست عزیز معنی گسترده تر این جمله اینه که خوشبختی یعنی داشتن احساس خوب، یعنی اگه شکست هم خوردی اون احساسه خوبه از بین نره ودوباره بتونی از جات پاشی و ادامه بدی و از شکست هات پله هایی برای رسیدن به هدفت درست کنی . اگه احساست خوب باشه به این معنی نیست که توی شرایط سخت قرار نگیری یعنی اینکه اونقدر عزت نفس داشته باشی که بتونی اون مشکلات رو برای خودت شکلات کنی. به نظر من خوشبختی یعنی گره نزدن خودت با تمام تعلقات اگه بتونی احساس خوبتو با خواسته هات گره نزنی مشکل حله . 🌹

      • Fateme می‌گه:

        ســــــــلام حدیث خانم…
        مرررررسی که جواب دادی…🌷
        خیلی مهم بودبرام…👌
        توضیحاتتون قانع کننده است(آنقدرعزت نفس داشته باشم که مشکلاتموبرای خودم شکلات کنم)یعنی عزت نفس داشته باشم همه چیز اوکی هست👍
        بازم مرسی حدیث جان🌷

    • Somayeh jun می‌گه:

      سلام فاطمه جان. امیدوارم حالت خوب باشه.عزیزه دلم فرمایش داداش رضا این بود که خوشبختی یعنی گره نزدن حس خوبت به هدف.عزیزه دلم .میخوام برات دونه به دونه بگم.خوب گوش کن ابجی خوب.خوشبختی یعنی چی؟به نظر من راضی بودن و پذیرفتن وضعیت در حال حاضر زندگیت که برابر هست با ارامش درونی.ببین ما انسانها 2نوع ارامش داریم
      یکی بیرونی که به سرو صدا وسکوت مربوط هست ودومی که از همه مهمتر هست ارامش درونی هست.در واقع دلت اروم هست هیچ نگرانی بیرونی اذیتت نکنه میشه ارامش درونی در مقابل وضعیت فعلیت.خوب تا اینجا داشته باش.حالا هر کسی در زندگیش هدف داره .یکی کنکور هست.یکی درامد خوب.یکی خریدن زمین مسکونی.یکی ازدواج.و یکی دیگه طلاق.من بدترین شرایط این هدف رو برات میگم.بر فرض مثال یه خانم فهمیده به این نتیجه رسیده زندگی مشترکش به درد این دنیا واخرت نمیخوره میخواد طلاق بگیره .و مسیر هدفش رو برسی کرده .داره هر روز یه کم مسیر میره حالا کاری نداریم چقدر.شاید اصلا نتونه بره فعلا در فکرش هست روزی طلاق بگیره.خوب هنوز که طلاق نگرفته به دلایلی.
      خوب حس خوب در حال حاضر یعنی چه؟یعنی زندگی وخوشحالی فعل خودم رو برای بعد طلاق نزارم زندگیت رو با خوشحالی پیش برو البته با پذیرفتن این زندگیت.
      نشینی غم و غصه بخورم بگم الان که وضعیت اینجوری انشالله بعد طلاق این کارو میکنم اون کارو میکنم.یا دوباره ازدواج خوبی خواهم داشت. .میرم کلاس اشپزی وووودر. واقع زندگی روزمره و حس خوب چیزی که تورو شاد میکنه!! ترک نکنی.و همه زندگیت تعطیل نکنی.رویا پردازی بعد هدفت کنی.کل خوشحالی فعل خودت رو تعطیل کنی و با رویا پردازی زمان خودت رو بسوزونی.یه هدف دیگه مثال میزنم .یه مردی که می خواد ازدواج کن در مسیر خرید خانه هست.و یه هفته دیگه میخره.انقدر توی این یه هفته خود خوری و بی قراری میکنه نگو.در واقع از زمان خودش لذت نمیبره تا که یه هفته بگذره وخانه بخره.حالا یه هفته گزشت خانه خرید باور کن بعد ۲ ساعت فاز خوشحالی دوباره میخوابه.براش عادی میشه انگار از اول این خانه داشته
      میدونی چرا چون اگاهانه این مسیری طی نکرده.تا حالا زیر دوش حمام که اب از بالا میریزه نرمی اب اگاهانه حس کردی .ایا میوه میخوری مزه میوه وخود میوه احساس کردی.ما ادمها فقط تند تند زندگی میکنیم.به خدا از زندگی لذت نمیبریم .ایا تا حالا شده از خوابیدن لذت ببری بخصوص بعد نماز صبح.اینا حس خوب هست اینا یعنی خوشبختی.فقیر اگه اگاهانه زندگی کنه بهترین زندگی داره.من عاشق با پای برهنه روی برف .بارون.روی چمن راه برم .ببین حس سرما حس اب .حس چمن از طریق پا خیلی خوب هست.بچه ها دنبال اینجوری لذت باشین.ن قبولی دندونپزشکی ن ازدواج با پولدارترین فرد فامیل ن خرید ماشین مازراتی.موفق باشید.

  90. marzy ag می‌گه:

    سلام داداشا و آبجیای عزیز کامنتهای شما رو خوندم بنظر من ترس از اینده یه چیز طبیعی هست تو این سن… این ترس باید باشه که تو برای آینده خودت حساس بشی و از نیروی جوونیت برای رسیدن به اهدافت استفاده کنی باید باشه که تو رو به فکر بندازه تا از خلقت خودت و خالقت و اصلا اینکه برا چی به این دنیا اومدی غافل نشی … ولی نباید تو این ترس بمونی و هم دنبال اهدافت باش و هم با آگاهی از چرایی وجودت از زندگی لذت ببر خدا انسانها رو آفریده که لذت ببرن و لذت واقعی و بزرگترین لذت رسیدن به خدا و عشق خداست 💖

  91. آرشیدا می‌گه:

    سلام
    شیطون با القای ترس به ما هدفش اینه که زمان حال رو از ما بگیره …..چون تنها سرمایه نقد ما اینه …
    ما چه به گذشته و اشتباهاتی که داشتیم فکر کنیم و چه به آینده و ترس از آینده مون …نتیجه اش اینه که لحظه هامون رو از بین میبریم ……
    بنابراین شیطون با ترسی که ازآینده تو دل ما میندازه باعث میشه که روز به روز بیشتر اعتمادمون به خدا و مثبت اندیشی رو از دست بدیم …
    به نظر من اگه یاد بگیریم اعتمادمون رو به خدا زیاد کنیم و واقعا بهش توکل کنیم راه نفوذی برای شیطون نمیمونه ….چون در حقیقت اون از این راه وارد میشه و ترس و تشویش به ما القا میکنه …
    به نظر من دلیلش که شیطون میتونه از این راه وارد بشه اینه که ما آینده رو نمیدونیم و برای ما مجهوله و از طرفی اونقدرام به خدا توکل نداریم که دلمون قرص باشه و نلرزه …به خاطر همین شیطون راحت نفوذ میکنه …
    راهکارش همون اعتماد به خدا و توکله ….

  92. hadis می‌گه:

    سلام
    به به میبینم ک ی حدیث دیگه هم هست Blush
    نظر من اینه که از اینده میترسونمون ک از الانمون عقب بیوفتیم و درسته دیگه ایندمونم خراب میشه چون همش داریم فکر میکنیم از تلاش و هرارتا کار دیگه عقب می افتیم میگه وقت هست بزا واسه فردا ….از شنبه شروع کن!
    در واقع اینده چیزی نیس ک منتظرش باشیم الانه ک ایندرو بسازیم
    دقیقا مث اون دنیا ینی اینجور ک شیطون بگه تو میری جهنم و…کلی حرفای دیگه ولی اعمال الانه ماست ک موقعیتمون تو اون دنیا مشخص میکنه میگه ول کن فعلا جوونی برو عشق کن ببین فلانیو…..همینه دیگ سرگرممون میکنه!پس کسی ک منطقی باشه ن ترس از ازدواج داره نه اینده و هیچی ادم باید ب خدا بسپاره!!!الانتو تلاش کن اینده بدبخت میشی؟یا ادم خوبی باش ازدواج میکنی بدبخت میشی؟معلومه که نه!!!خدا عادله!تحقیق و شناخت هم بسیااااااااااااار مهم.بعضیا هستن میرن پیش همین چیزا فال میگیرن…این ادما عقل تو کلشون نیس!عقل ک نباشد جان در عذاب است!!!!!!
    اول این ک خدا ب ادم عقل داده ک استفاده کنه ن این ک خاک بخوره دوم این ک اون چیزا با جن و شیطون در ارتباطن و پاشون ب زندگیتون باز میشه و هزارتا مشکل دیگه!!!
    امروز تلاش کن خدا میبینه خدا عادله…نگران نباش!اصلا حماقت محض تو فکر اینده و گذشته بودن…..

  93. Somayeh jun می‌گه:

    سلام.به نظر من اینده هر ادم خیلی مبهم نیست.زمان حال هر کس میتونه نشانه گر اینداش باشه.مثلا:کسی که در زمان حال خوب درس خونده قطعا از جواب کنکور نمی هراسه البته استرس موقع امتحان با ترس فرق داره.درسته همه چیز به لطف خدا پیش میره
    ولی خدا همه چیز رو به تنبل ها نمیده . خدا گفته از تو حرکت از خدا برکت.ببینید شیطان همیشه کسای میترسونه که طرف توی اون کار ضعف داره.یه چیز دیگر
    بگم کار شیطان ترسوندن هست کسی که تشنه به خونمون هست به نظرتون با عقل جور در میاد بیاد به شماها روحیه بده تشویق کنه.در کل خداهمیشه ادمها را با کارهای شیطان امتحان میکنه
    خوش به حال کسی که وقتی شیطان ترس رو تو دلتش رها کرد.بگه خدا با من هست.وبا عقل تدبیر جلو بره.یه چیزه دیگه ترس صلاح شیطان در مقابل ایمان هست.به امید روزی که اگاهانه به ترسهامون بگیم خاموش.
    راستی بچه ها لطفا به کم سن سال خودتون ننازید بدونید کسی که الان ۳۰ سالش هست .روزی ۲۲ سالش بوده.پس زمان همیشه منتظر ادمها وای نمیسازه . همه ادمها موقع تولد فقط ۱ثانیه سن داشتن.موفق باشید Smile

    • آرشیدا می‌گه:

      ای ول آبجی سمیه …
      کلام آخرت واقعا گهربار بود Grin
      دمت گرم ….
      افسوس که آدما تا خودشون عمر برشون نگذره نمیتونن این حقیقتو درک کنن …
      این خاصیت انسانه که وقتی یه چیزیو داره نمیتونه اونو که نداره درک کنه …
      جوونی که بیست سالشه فکر میکنه خودش غایت آفرینشه و دیگه کسی که سی سالشه آدم نیست و به سنش مینازه ..کاش آدما درک میکردن که این تفاخر ها همش ترفند شیطانه ….
      عمر مثل برق و باد میگذره و مهم استفاده کردنشه ….
      ا

      • Somayeh jun می‌گه:

        مرسی عزیزم.این حرف به خاطر این زدم که اکثر ابجی ها خیلی مسائل رو با عزت نفس قاطی میکنه.ببینید عزت نفس از کی به ادمها ارث رسیده وسفارش کرده ؟مولای ما حضرت علی ع که سفارش کردن با عزت نفس زندگی کنید.درسته هیچ کس حضرت علی نمیشه ولی تواضع داشتن خیلی خوب هست .ببینید خدا میگه به هیچ چیز خودتان ننازید .روزی همه چیز رفتنی هست.بدونید بی چیز به این دنیا امدیم بی چیز هم میریم.لطفا عزت نفس رو خوب درک کنید.هر کسی هر سن وسال وهر مقامی و هر زیبای دارد برای خودش هست.ن برای فخر .فکر نکنید اینو میگم حتما هیچی از خودم ندارم.ن اینجوری نیست.خدا رو شکر به من از هر چیزی که فکر کنید بهترینش داده.ولی همیشه سرم پیش خدا پایین هست چرا ؟
        چون خدا برام افریده بخواد میتونه همون لحظه ازم بگیره.حالا اون جوونی که میاد میگه اره من ۲۲ سال از جنوب کشور هستم دارم مهندسی پزشکی میخونم.این عزت نفس نیست.عزت نفس این هست بیاد بگه به لطف پروردگار دانشگاه ازاد بدون کنکور شد منم رفتم رشته مورد علاقه ام.بچه ها همه لحظه خودتون رو در محضر خدا ببینید من از کسی خواهش نمیکنم به جز خدا.ولی به خاطر خدا خواهشن وقتی دارین به هم سن سالتون پوز جا و مقام خودتون میدین .حداقل موقع تعریف کردن. از خدا هم اسم ببرین تا خدا امتحانتون نکنه .مرسی خدا قوت به همه بچه های دیروز . Smile

  94. Somayeh jun می‌گه:

    یه چیز دیگه الان به ذهنم امد خواستم بگم همیشه کسی موفق هست توی تصمیمات خودش اینده نگر باشه.یعنی اینده خودش رو با کارهای در حال حاضرش پیش بینی کنه.امیدوارم همه درک این حرف من داشته باشن.مثال نمیزنم تا حس درک تون بالا بره. Smile

  95. سپهر می‌گه:

    سلام داداش رضا نمی دونم نظرمو میخونی یا نه اما واقعا ازت ممنونم …
    بزرگترین ترسم در زندگی وسوسه شیطان و شکست در کنترل شوهت بود.
    اما به لطف تو و خالقم الان 34روزه که خودارضایی نمی کنم و پاک پاکم.
    واقعا زندگیم عوض شده و به ترسم غلبه کردم.
    ازت واقعا واقعا متشکرم Cry Smile

  96. Fateme می‌گه:

    ســــــــــــلام…
    ببین یه خورده بروبالاتر…👆
    من قبلایه سوالی کردم…
    دوس دارم جوابشوبدونم…
    مهمه برام…
    اگرمیتونی لطفاجواب بده…

  97. come back می‌گه:

    سلام داداش گل
    آقا ما عکس پروفایلت رو برداشتیم کردیم عکس پروفال خودمون (تلگرام) حلالمون کن….

  98. فاطمه می‌گه:

    سلام …آقا سپهر بهتون تبریک میگم عالیه …
    من دومین روزمه اما مثل مرگ داره می گذره … من یه دخترم گرچه نمیبینم شماهارو اما گفتن این حرفا واسه منه دختر اصلا راحت نیست
    اما دیگه بریدم …
    قراره چهل روز تحمل کنم شماها گفتین بعدش حالم بهتر میشه دارم تمام سعیمو میکنم بچه ها ولی واقعا واقعا انگار معتادیم که داره سم زدایی میشه خییییلی برام سخته ترکش خیلی …
    توروخدا برام دعا کنین …
    الان ترسم اینه که کم بیارم یوقت
    هنوز جانزدم ..‌.
    تمام تلاشمو میکنم …
    توروخدا دعام کنین …
    اگه تا چهل روز برم تا آخر عمرم دعا گوی همتونم …

    • Fateme می‌گه:

      سلام فاطمه خانم…
      مطمئنامیتونی…شک نکن😃

    • امین می‌گه:

      سلام آبجی … سخته اما لا ارزش به سختیش فکر نکن وگرنه واست کابوس میشه به پاکی و حال خوب فکر کن مدام و تجسم کن … بهترین راه اینه که برچسب گناه مورد نظر رو عوض کنی و به جای خود کلمه گناه یه واژه دیگه انتخاب کنی … اما در مورد گناه مورد نظرت اگر مثلا خود ارضایی هستش به جاش از واژه های دیگه استفاده کن اینطوری ذهنت کم کم توجهشو عوض میکنه و خیییییییلییییییییییی راح تر میشه مثلا اگر گناه خود ارضایی اومد به ذهنت سرع اسمشو عوض کن مثلا بگو من دیگه برنج سوخته یا … نمیخورم سعی کن از واژه هایی استفاده کنی که تو زندگیت کاربرد زیادی نداره که جلو چشمت نباشه مطمئن باش به لطف خدا کارسازه … با تمرین عالی میشی و حتما حتما حتما روزی هزار بار با توجه ذکر لااله الله رو بگو اثر عجیبی داره سعی کن با توجه باشه

  99. بانو می‌گه:

    خیلی از ترس ها به خصوص ترس از آینده ی جورایی وسواس فکری هم به حساب میاد وبه سوء ظن به خدا ست که تو پست های وسواس فکری داداش رضا بهش اشاره کرده

  100. زهرا می‌گه:

    سلام دوستان
    من ترس زیادی دارم ولی مهم ترینش درس هست از اول مهر که به لطف خدا میرم دانشگاه(البته امیدوارم قبول بشم)ساعت مطالعم بیشتر میکنم و با کمک یک مشاور خوب از اول درس میخونم تا این همه نگران نتیجه نباشم اپ
    انشاالله

  101. امیرعلی می‌گه:

    سلام ب همه
    من شونزده سالمه و میخام با با کمک خدا و همچنین دعای شما و البته اراده ی خودم چله ترک استمنا رو شروع کنم
    از وقتی اون عمل ب زندگیه من اومد چیزی جز بدبختی و دور شدن از خدا برای من نداشت هم از خانواده دور شدم و هم از علایقم ک یکیش فوتبال بود و با ضعیف شدن پام دیگه نتونستم به فوتبال ادامه بدم
    ایشالله با کمک خدا و اراده خودم و همچنین دعای شما بتونم تا این وله رو با موفقیت بگذرونمو پاک شم Shy

  102. باران می‌گه:

    سلام
    منم میخام تو این چهله شرکت کنم دیر اومدم ؟؟؟؟
    من ترس زیاد دارم اما از همه بیشتر اینه که قبلن با دو پسر به قصد ازدواج ب مدت یه ماه دو سه هفته پیامی اونم ب صورت رسمی و رعایت کردن حد و حدود حرف زدم … وهربار هردو فهمیدیم بدرد هم نمیخوریم و خداحافظی کردیم .. بار سوم با یکی آشناشدم فکر کردم اینم قصدش ازدواجه و ادم خوبیه اما بعد از سه ساعت ک باهاش حرف زدم از طریقی فهمیدم ک قصدش دوستی و سواستفاده جنسی ه و این خدابود ک کمکم کرد ک بفهمم ادم بدیه وگرنه معلوم نبود چیکارم میکرد … بعد واسه حفظ ابروم گفتم خدایا توابروموحفظ کن من خود.. نمیکنم اما بعد ی مدت کردم و. ترسم اینه که آبروم حفظ میشه ؟ و نکنه کسی چیزی بفهمه .. البته دوتای قبلی ادمای مطمعنین .. به سومی م گفتم اگ مزاحمت ایجاد کنه ب خانوادم میگم … بعد اینا دیگ تصمیم گرفتم هرکی م قصدش ازدواج بود بگم باخانوادم بحرف و باهاش حرف نزنم …اما ی نفره ک خیلی دوسش دارم و دوسم داره تو برنامه چت اشناشدیم باهم حرف میزنیم و سعی میکنیم گناه نکنیم چیزی نگیم گناه باشه و.. خیلی دوسش دارم و نمیتونم ولش کنم … شایدخداخاست ازدواج کردیم .. ترسم از حفظ ابروه
    راه حلش بنظرم اینه امیدم ب خداباشه و بدونم خداهمونطور ک همیشه درکنارم بوده باز هم هست

  103. گلپر می‌گه:

    سلام من از مردن میترسم از مرگ ب شدت وحشت دارم از قرار گرفتن در مکان های تاریک میترسم و از تنها ماندن در جایی میترسم حتی خونه !!مکان هرچه بزرگتر باشه ترسم بیشتر میشه

  104. گلپر می‌گه:

    من ی روز میمیرم و منو توی قبر تاریک و تنها میزارن

  105. فاطمه می‌گه:

    Fatemeh من راجع به اون جمله فکر کردم ولی چیز خاصی به ذهنم نرسید … ! اگه کسی جواب بده منم استفاده می کنم … آقا امیرعلی کتاب کنترل شهوت داداش رضا یادتون نره با این کتاب راه خیییییییلی آسون طی می شه … موفق باشید .(روز چهارم چله Blush )

  106. فاطمه می‌گه:

    سلام زهراجان اولا که امیدوارم رشته ای که دوست داری قبول بشی من ترم پنجم اگه بخوام از تجربه م برات بگم اینه که درس هر روز دانشگاه رو توی همون روز بخون استادا کم کم درس میدن اما معلوم نیست ازتون امتحان بگیرن یا درس بپرسن …. یعنی درس خوندن به عهده ی خودته عزیزم … مثل مدرسه کسی بالاسرتون نیست … وقتی میای خونه بعد یه استراحت کوتاه درس اون روز و بخون شاید روزانه دو تا سه ساعت وقتتو بگیره شایدم کمتر !!! اما به هیچ وجه نگه ندار واسه فرجه ها که فاجعه س !!! وقتی استادا منبع درس و معرفی کردن سعی کن از کتابخونه ی دانشگاه تهیه ش کنی چون خیلی از کتابا فقط یه ترم لازمت می شه و خریدنش هزینه ی الکیه ! اما کتابایی که تا اخر به دردت می خوره حتما بخرشون … تو کلاس حتتتما خودت جزوه بنویس صدای استادم ضبط کن تا اگر جاییش رو دچار مشکل شدی بتونی دوباره گوش بدی و متوجه بشی … اما من ترم اول یه اشتباهی کردم صدای استاد و ضبط می کردم ولی تو کلاس جزوه نمی نوشتم ! وقتی میومدم خونه دوساعت یا بیشتر طول می کشید تا جزوه بنویسم ! پس یادت باشه تو کلاس ضبط صدای استاد به اضافه ی نوشتن جزوه Smile
    امیدوارم مراحل دانشگاهت و با موفقیت و نمرات عالی سپری کنی …
    توکل کن به خدا تلاش کن و نتیجه رو به خود خدا بسپار …یاحق.

  107. فاطمه می‌گه:

    اجی فاطمه و داداش امین خییییلییی ممنونم ازتون … Cute

  108. زهرا می‌گه:

    سلام من قبلا ارتباط خوبی با خدا داشتم نمیگم مومن بودم ولی نمازام سر وقت میخوندم,دعا میخوندم ,اما از موقعی ک وسواس طهارت گرفتم همه چیو از دست دادم حتی خدا رو,الان یه مدتیه ک وسواسم خیلی بهتر شده,ترسم اینکه من اخرش چطوری میمیرم ,عاقبت ب خیر میشم یانه,ایا مثل اول میشم ک با خدا دوست بودم یا نه,جای من تو اون دنیا کجا وبینهایت از تنهایی میترسم,راهکارم برا این مشکل اینه,یه چند روزیه ک نماز صبحمو شروع کردم یکم کارای قبل نمازم طول میکشه مثل وضو اینا ,مث شما نمیتونم در عرض پنج یا دقیقه کارامو بکنم برا نماز ,اما امیدم ب خداست ان شالله درست میشه ,یا علی برام دعا کنید

دیدگاه خود را بیان کنید


دونستن قدرت نیست !!! عمل کردن به دونسته ها قدرته

SmileBig SmileGrinLaughFrownBig FrownCryNeutralWinkKissRazzChicCoolAngryReally AngryConfusedQuestionThinkingPainShockYesNoLOLSillyBeautyLashesCuteShyBlushKissedIn LoveDroolGiggleSnickerHeh!SmirkWiltWeepIDKStruggleSide FrownDazedHypnotizedSweatEek!Roll EyesSarcasmDisdainSmugMoney MouthFoot in MouthShut MouthQuietShameBeat UpMeanEvil GrinGrit TeethShoutPissed OffReally PissedMad RazzDrunken RazzSickYawnSleepyFemaleMaleHeartBroken HeartRoseDead RosePeaceYin YangUS FlagMoonStarSunCloudyRainThunderUmbrellaRainbowMusic NoteAirplaneCarIslandAnnouncebrbMailCellPhoneCameraFilmTVClockLampSearchCoinsComputerConsolePresentSoccerCloverPumpkinBombHammerKnifeHandcuffsPillPoopCigarette

خداوندا

آرامشی عطا فرما تا بپزیرم آنچه را که نمی توانم تغییر دهم

شهامتی كه تغییر دهم آنچه را که میتوانم

و دانشی كه تفاوت این دو را بدانم

آمین... ♥♥

lk ♥♥ خدایا ! کمکم کن؛ پیمانی را که در طوفان با تو بستم در آرامش فراموش نکنم ♥♥