داستان امام علی و پیر زن خیاط

داستان امام علی و پیر زن خیاط

روزی امام علی(ع)با جمعی از یاران از کوچه ای عبور می کردند، پیرزنی را دیدند که با چرخ نخ ریسی مشغول ریسندگی بود، امام(ع)از پیرزن سؤالی پرسیدند:ای پیرزن! خدای خود را به چه چیزی و چگونه شناختی؟ پیرزن به جای جواب ، دست از چرخه ی چرخ برداشت، و طولی […]

توسط داداش رضا در تاريخ ۲۱/مهر/۱۳۹۳ یک دیدگاه

ادامه...
lk ♥♥ خدایا ! کمکم کن؛ پیمانی را که در طوفان با تو بستم در آرامش فراموش نکنم ♥♥