او فقط او نبود

او فقط او نبود

شب بود مثل همیشه سرد… به پشت سرم نگاه کردم…فقط یه شاخه گل و یه حلقه روی زمین.. صداش زدم..پاسخی نشنیدم…. داشتم نا امید میشیدم…از خودش از خودم…دیگه هیچی برام مهم نبود.. حلقه رو گرفتم و بلند شدم…گفتم خدا نگهدار… رفتم…همین که چند قدمی دور شدم گفت : هی تو […]

توسط داداش رضا در تاريخ ۲۸/آذر/۱۳۹۴ ۱۴ دیدگاه

ادامه...
lk ♥♥ خدایا ! کمکم کن؛ پیمانی را که در طوفان با تو بستم در آرامش فراموش نکنم ♥♥