روش توبه از خودارضایی

روش توبه از خودارضایی

سلام برادر رضا

بگذارید خاطره ای برایتان تعریف کنم.

جوانی که یکی از دوستانم بود، دچار گناه استمناء شده بود! آن جوانی که قبل از گناه من می شناختم، یک جوان پویا، فعال، پر انرژی، خوش چهره و… بود. اما یکی دو سال بعد که او را دیدم، وقتی در اوج گناه بود! متأسفانه در وضعیتی بدی به سر می برد. دیگر از آن همه نشاط خبری نبود. دیگر نور از چهره اش رفته بود و کم کم احساس کردم آن شخصیت پویا ، حالا پژمرده شده است! باور کنید آن چیزهایی که تجربه کرده بود و خودش برایم تعریف می کرد عیناً همان آثاری بود که بزرگان در مورد گناه استمناء می گویند.

امّا…

ماجرا به همبن جا ختم نشد.
او همیشه حتی در موقع گناهان هم پسری با شخصیت مثبت بود و حداقل کاری که می کرد این بود که گناهان خود را پنهانی انجام می داد و در بین مردم خود را آدم خوب و مثبت جلوه می داد.

وقتی با آن وضع نابسامان از من جدا شد آدم فکر می کرد که او دیگر برای همیشه رفته و نابود می شود وآخر این گناهان کار دستش می دهد.

اما وقتی چند ماه بعد دوباره برگشت، دیدم انگار او را نمی شناسم! او دیگر آن فردی نبود که من چندماه پیش دیده بودم. او بسیار دوباره با نشاط شده بود. دوباره نور را در صورتش دیدم و چشمانش برق می زد. و چقدر با وقار و با اعتماد به نفش شده بود.
تعجب کرده بودم اما به قدرت خدا شک نداشتم.
آخرین باری که می رفت همیشه یک چیز را همش تکرار می کرد و آن این جمله بود که:

من نمیخوام آدم بدی باشم،‌خدا منتظره که من برگردم…

ماجرا را از او پرسیدم و او در پاسخ گفت : وقتی بعد از بارهای بار گناه کردن بسیار ناامید و خسته و پشیمان بودم و شهوت تمام دلم را تسخیر کرده بود! تنها یک نقطه نورانی در دلم مانده بود و من از همان یک روزنه روشن آغاز کردم.
این آخر سری همش بعد هر گناه با خودم می گفتم این دیگه آخریش بود، خدایا من می خوام با تو باشم، خودت نجاتم بده…
حتی یک دفعه بعد از گناه از اونجایی که کتابهایی در مورد استمناء خونده بودم که در حالت جنب فلان کار حرام است و بیسار کار مکروه و مثلاً غذا خوردن مکروه است، از ترس می رفتم و غسل می کردم. چون غذا از گلوم پایین نمی رفت.
در این کش مکش های هوای نفس با خودم یکبار که در حمام بودم، احساس کردم فرشته های خدا می خوانهد مرا عذاب کنند و عمر من رو بگیرند تا هر چه زودتر از روی زمین من گنهکار پاک بشم. اما همینطور در این حالات بودم که احساس کردم خدا به فرشته هاش گفت، فعلا دست نگه دارید، این بنده ی من یک روزی بر می گرده و آدم خیلی خوبی میشه…
دیگه نفهمیدم چی شد که برای مبارزات بی امان با هوای نفسم دست به کار شدم و واقعاً جنگ بسیار بزرگ و سختی بود.

اولین تیرهای و موشک های بزرگی که سمت دشمن خودم( هوای نفس) پرتاب کردم و به نظرم اصلاً استارت اصلی کار از همون جا بود نماز خواندن بود!

نماز را شروع کردم و سفت و سخت به آن چسبیدم،‌البته اینطور نبود که یک شبه به اینجا برسم و یک شبه گناهان را به راحتی ترک کرده باشم، حتی در بین کار هم بار های بار شکست خوردم و لغزش کردم! اما تنها چیزی که داشتم این بود که ناامید نشدم و از رحمت خدا رویگردان نشدم.

و یک چیز دیگری که دوستم بدان اشاره کرد تأثیر معلمانی بود که در دوره دبیرستان با آنها آشنا شده بود و سعی کرده بود با آنها ارتباط نزدیکی داشته باشد و به حرفهای آنها گوش دهد و از اعمالشان الگو گیرد.

اما آیاتی بودند در قرآن که دوستم می گفت وقتی قرآن می خواندم این آیات همش به چشمم می خورد که نام سوره و شماره ی آیه یادم نیست اما معنی اش این بود:

شما به سوی خدا بازگردید، خدا بدی های شما را به خوبی تبدیل می کند…

یا

اگر تا به حال کافر بوده اید به سوی خدا بازگردید، خدا زا گناهان شما می گذرد…

یا

خدا غفاّر و رحیم و رحمان و کریم و… است.

و احادیثی که در مورد بخشش خدا آمده است که دیگر جای ذکر اینجا ندارد و به راحتی می توان پیدا کرد.

دوستم می گفت در مدت مبارزه اش خیلی خیلی انجام مستحبات در کنار واجبات به او کمک کرد که پله های معنویات را 3 تا 3 تا بالا برود.

و یک نکته دیگر هم او اشاره کرد که در کتبی نوشته بود که اگر تو فقط یک قدم به سوی خدا برداری ، خدا ده قدم به سوی تو بر می دارد. و به سمت تو می آید…

البته این ماجرا مال 3 سال پیش است و دوستم الان آدم خیلی مذهبی شده است و دارای کرامات بسیاریست، البته او الان هم می گوید:

هنوز دست از مبارزه بر نداشته ام، چون همین الان هم اگر بخواهم نفس خود را بحال خود رها کنم باز ممکن است مرا زمین بزند. و مبارزه با هوای نفس اصلاً کار آسانی نیست!

اما غیر ممکن هم نیست!

من همیشه برای این دوستم دعا می کنم و همین طور برای تمام جوانانی که اسیر گناهان مختلف هستند و دعا می کنم که روزی همه برگردند و بدانند که راه بازگشت باز است اما باید اراده به خرج داد و باید جبران اشتباهات کرد.

فکر می کنم این داستان دیگر گویای بحث ناامیدی و امید به رحمت و عفو خدا هست و تو.ضیح بیشتری نیاز نیست!

در تاريخ ۱۹/اسفند/۱۳۹۳ یک دیدگاه برچسب ها : ،،

نوشته شده توسط داداش رضا

سلام مهربون . به سایت توبه و ترک گناه خوش اومدی..من رضا هستم اما بچه های سایت چون به من لطف دارن منو داداش صدا میزنن...خوش اومدی به سایت خودت..میخوام یه حرفیو بزنم از ته دلم...میدونی چیه ؟ هممون تو گذشتمون اشتباهاتی مرتکب شدیم..اما نباید نا امید باشیم .. ببین؟ شده به گناه هات فکر کنی؟ شاید وقتت پر باشه و کلا نتونی به یاد بیاری....اما تاحالا به پشیمونی بعد گناه فکر کردی ؟ شاید بگی داداش رضا من بار ها توبه کردم و توبه شکستم...میخوام توبه کنم اما سخته نمیتونم...جواب من : نگران نباش ! این سایت دقیقا برای همین ساخته شده که به تو امید و انگیزه بده برای تغییر ...باور کن هنوزم دیر نشده ! تو اراده کن باقیش با خدا...به سایت خودت خوش اومدی...من و همه بچه های سایت ورودتو به این سایت تبریک میگیم و از خدا میخوایم که همیشه پاک و سلامت باشی...سایتمونو دنبال کن 40tobe.com

وبسایت
 

خداوندا ؟

آنقدر من را قوی کن

که با قوی ترین دشمنم که خودم هستم

روبه رو شوم...

آمین ♥

يک ديدگاه

  1. سرباز314 گفت:

    عالی بود .امیدوارم منم بتونم پیروز این نبرد بشم

دیدگاه خود را بیان کنید


دونستن قدرت نیست !!! عمل کردن به دونسته ها قدرته

SmileBig SmileGrinLaughFrownBig FrownCryNeutralWinkKissRazzChicCoolAngryReally AngryConfusedQuestionThinkingPainShockYesNoLOLSillyBeautyLashesCuteShyBlushKissedIn LoveDroolGiggleSnickerHeh!SmirkWiltWeepIDKStruggleSide FrownDazedHypnotizedSweatEek!Roll EyesSarcasmDisdainSmugMoney MouthFoot in MouthShut MouthQuietShameBeat UpMeanEvil GrinGrit TeethShoutPissed OffReally PissedMad RazzDrunken RazzSickYawnSleepyFemaleMaleHeartBroken HeartRoseDead RosePeaceYin YangUS FlagMoonStarSunCloudyRainThunderUmbrellaRainbowMusic NoteAirplaneCarIslandAnnouncebrbMailCellPhoneCameraFilmTVClockLampSearchCoinsComputerConsolePresentSoccerCloverPumpkinBombHammerKnifeHandcuffsPillPoopCigarette

خداوندا

آرامشی عطا فرما تا بپزیرم آنچه را که نمی توانم تغییر دهم

شهامتی كه تغییر دهم آنچه را که میتوانم

و دانشی كه تفاوت این دو را بدانم

آمین... ♥♥

lk ♥♥ خدایا ! کمکم کن؛ پیمانی را که در طوفان با تو بستم در آرامش فراموش نکنم ♥♥