داستان کوتاهی بسیار زیبا

داستان کوتاهی بسیار زیبا

سلام دوستان خوبم..

اینجا سایت توبست و ترک گناه…

ربطی به داستان کوتاه نداره اما من وقتی این داستان کوتاه رو خوندم خیلی احساس خوبی گرفتم…قلبم یه جوریه الان…اگه میشه این داستان کوتاه رو با احساس پاک و کودکانه بخونید…

..

.

جینی دختر زیبا و باهوش پنج ساله ای بود. یک روز که همراه مادرش برای خرید به فروشگاه رفته بود، چشمش به یک گردن بند مروارید بدلی افتاد که قیمتش ۱۰/۵ دلار بود، دلش بسیار آن گردن بند را می خواست. پس پیش مادرش رفت و از مادرش خواهش کرد که آن گردن بند را برایش بخرد. مادرش گفت:خوب! این گردن بند قشنگیه، اما قیمتش زیاده ، خوب چه کار می توانیم بکنیم! من این گردن بند را برات می خرم اما شرط داره، وقتی به خانه رسیدیم، یک لیست مرتب از کارها که می توانی انجام شان بدهی رو بهت می دم و با انجام آن کارها می توانی پول گردن بندت رو بپردازی و البته مادر کلانت هم برای تولدت چند دلار تحفه می ده و این می تونه کمکت کنه. جنی قبول کرد…

او هر روز با جدیت کارهایی که برایش محول شده بود را انجام می داد و مطمئن بود که مادربزرگش هم برای تولدش برایش پول هدیه می دهد. بزودی جینی همه کارها را انجام داد و توانست بهای گردن بندش را بپردازد. وای که چقدر آن گردن بند را دوست داشت. همه جا آن را به گردنش می انداخت؛ کودکستان، بستر خواب، وقـتی با مادرش برای کاری بیرون می رفت، تنها جایی که آن را از گردنش باز می ‌کرد حمام بود، چون مادرش گفته بود ممکن است رنگش خراب شود! پدر جینی خیلی دخترش را دوست داشت. هر شب که جینی به بستر خواب می رفت، پدرش کنار بسترش روی کرسی مخصوصش می نشست و داستان دلخواه جینی را برایش می خواند.یک شب بعد از اینکه داستان تمام شد، پدرجینی گفت:جینی ! تو من رو دوست داری؟

– اوه، البته پدر! خودت می دانی که عاشقتم.

– پس او گردن بند مرواریدت رو به من بده!!!

– نه پدر، اون رو نه! اما می توانم عروسک مورد علاقه ام رو که سال پیش برای تولدم به من هدیه دادی رو به تو بدم، اون عروسک قشنگیه، می توانی در مهمانی هات دعوتش کنی، قبوله؟

– نه عزیزم، باشه، مشکلی نیست… پدرش روی او را بوسید و نوازش کرد و گفت: ” شب بخیر عزیزم.” هفته بعد پدرش مجددا ً بعد از خواندن داستان، از جینی پرسید:جینی ! تو من رو دوست داری؟

– اوه، البته پدر! خودت می دانی که عاشقتم.

– پس او گردن بند مرواریدت رو به من بده!!!

– نه پدر، گردن بندم رو نه، اما می توانم اسب کوچک و قشنگم رو بهت بدم، او موهایش خیلی نرم و لطیفه، می توانی در باغ با او قدم بزنی، قبوله؟

– نه عزیزم، باشه، مشکلی نیست… و دوباره روی او را بوسید و گفت: ” خدا حفظت کنه دختر زیبای من، خوابهای خوب ببینی. “

چند روز بعد، وقتی پدر جینی آمد تا برایش داستان بخواند، دید که جینی روی تخت نشسته و لب هایش می لرزد. جینی گفت : ”پدر، بیا اینجا “ ، دست خود را به سمت پدرش برد، وقتی مشتش را باز کرد گردن بندش آنجا بود و آن را در دست پدرش داد. پدر با یک دستش آن گردن بند بدلی را گرفته بود و با دست دیگرش، از جیبش یک قوطی مخمل آبی بسیار زیبا را بیرون آورد. داخل قوطی، یک گردن بند زیبا و اصل مروارید بود!!! پدرش در تمام این مدت آن را نگهداشته بود. او منتظر بود تا هر وقت جینی از آن گردن بند بدلی صرف نظر کرد، آن وقت این گردن بند اصل و زیبا را برایش هدیه بدهد …

« این مسأله دقیقاً همان کاری است که خدا در مورد ما انجام میدهد! او منتظر می ماند تا ما از چیزهای بی ارزش که در زندگی به آن ها چسپیدیم دست برداریم، تا آن وقت گنج واقعی اش را به ما بدهد. این داستان سبب می شود تا درباره چیزهایی که به آن چسپیده بودیم بیشتر فکر کنم … سبب می شود، یاد چیزهایی بی افتیم که به ظاهر از دست داده بودیم اما خدای بزرگ، به جای آن ها، هزار چیز بهتر را به ما داده است»

..

.


همونجور که نویسنده این مطلب بعد از این داستان اشاره کرده کاری که اون پدر کرد کاریه که همیشه خدا واسمون میکنه … سعی میکنه چیزای بی ارزشی که بهشون چسبیدیم و ولشون نمیکنیم رو رها کنیم تا چیزای با ارزش تری بهمون بده ….

راستش یاد ماجرا های خودم افتادم. وقتی به چیزائی که فکر میکردم خیلی برام ارزش داره و وقتی خدا خواست و ازشون جدا شدم فهمیدم که چیزای خیلی ارزشمند تری رو میتونستم بدست بیارم و تازه فرصتشون رو بدست آوردم….

در تاريخ ۰۴/آبان/۱۳۹۴ ۲۵ دیدگاه برچسب ها : ،،

نوشته شده توسط داداش رضا

سلام مهربون . به سایت توبه و ترک گناه خوش اومدی..من رضا هستم اما بچه های سایت چون به من لطف دارن منو داداش صدا میزنن...خوش اومدی به سایت خودت..میخوام یه حرفیو بزنم از ته دلم...میدونی چیه ؟ هممون تو گذشتمون اشتباهاتی مرتکب شدیم..اما نباید نا امید باشیم .. ببین؟ شده به گناه هات فکر کنی؟ شاید وقتت پر باشه و کلا نتونی به یاد بیاری....اما تاحالا به پشیمونی بعد گناه فکر کردی ؟ شاید بگی داداش رضا من بار ها توبه کردم و توبه شکستم...میخوام توبه کنم اما سخته نمیتونم...جواب من : نگران نباش ! این سایت دقیقا برای همین ساخته شده که به تو امید و انگیزه بده برای تغییر ...باور کن هنوزم دیر نشده ! تو اراده کن باقیش با خدا...به سایت خودت خوش اومدی...من و همه بچه های سایت ورودتو به این سایت تبریک میگیم و از خدا میخوایم که همیشه پاک و سلامت باشی...سایتمونو دنبال کن 40tobe.com

وبسایت
 

خداوندا ؟

آنقدر من را قوی کن

که با قوی ترین دشمنم که خودم هستم

روبه رو شوم...

آمین ♥

۲۵ ديدگاه

  1. نفس گفت:

    عاااااالی بودو منو به فکر انداخت

  2. رویا گفت:

    دقیقا همینطوره
    یه جایی نوشته بود در نخواستن های ما خواستن هایی هست که بهشون توجه نمیکنیم…

  3. زهرا1394 گفت:

    کاش خدا منم مثل شما دوست داشت….

  4. من گفت:

    جالب بود اونم خیلی تا به حال از این زاویه نگاه نکرده بودم
    ممنونم…
    Question

  5. باران گفت:

    Yes عالی بود ممنون Rose

  6. پریا گفت:

    خیلی جالب بود مرسی Rose

  7. معمار کوچولو گفت:

    درست به موقع ممنونم داداش رضا

  8. رویا گفت:

    زهرا 1394 خدا فقط واسه یه عده خاص نیس
    خدا همه رو دوست داره عزیزم
    وقتی باخدا باشی خدا باهاته وقتی بی خدا باشی بازم خدا هست فقط حضورشو نمیتونی حس کنی چون موانع نمیذاره…
    دنیا خیر مطلقه…شر یعنی نبود خیر و شیطان یعنی نبود خدا

  9. ناشناس گفت:

    واقعا عالی بود داداش رضا
    قبل از خوندن این مطلب دقیقا داشتم به همین موضوع فکر میکردم که چقدر خودمو به چیزهای بی ارزش چسبوندم و باعث شده از چیزهای که مال من بودن دور بشم. واقعا همینطوره.من اعتقاد دارم که گناه باعث میشه انسان از چیزهای که خداوند براش مهیا کرده و مال اونه دور بشه و تا وقتی که از گناه دور نشه اون نعمت هاشو بهش نمیده .توی زندگی من که عینن حرفی که زدم نمود داشته .ان شالله هیچوقت از خدا دور نشیم که آغاز بدبختیامونه.

  10. فهیمه گفت:

    داستان قشنگی بود امیدوارم بتونیم این چیزا رو درک کنیم

  11. نگار گفت:

    وای بچه ها خواهشا این متن رو بخونید

    امام علی (ع)میفرماید:
    هر وقت یک جوان گناهکار توبه کنداز مغرب تا مشرق قبرستانها به مدت چهل روز از عذاب قبر نجات پیدا میکنن .

    یعنییی چیی؟ Grin Grin Grin Grin Grin

  12. سلام چشم حتما انجام میشه خانوم ایکس

  13. پاک شدم گفت:

    من فکر میکنم کلید طلایی ایمان واقی اینه که همه دلبستگی هات رو تسلیم کنی….
    هر لحظه آزاد باشی…
    عالی بود….. Rose

  14. ایکس گفت:

    ممنون از لطفتونم

  15. شادی گفت:

    ای کاش فقط یک ثانیه درک میکردم……

  16. احمد شعیب گفت:

    خیلی عالی بود خیلی ممنون Heart

  17. مرتضی شیرازی گفت:

    در زمان پیغمبر مردی بود که شبها از خانو نه های مردم بالا میرفت و دزدی میکرد….یک شب به قصد دزدی از دیوار خانه ای بالا رفت و از روی دیوار داخل خانه را نگاه کرد دید یک زن بسیار زیبا و تنها در خانه هست.به خودش گفت هم دزدی و هم با این زن زنا میکنم…ناگهان صدای قرآن خوندن آون زن به گوشش رسید که آیا وقت آن نرسیده که به خود آیید و توبه کنید؟؟؟ یه لحظه به خودش اومد و گفت: خدایا امشب به خاطر تو نه دزدی میکنم و نه با این زن کاری دارم…از درون آتیش گرفت و رفت خونه…چون گناهی رو مرتکب نشد صبح زود از خواب بیدار شد و دلش هوای نماز پشت سر پیغمبر رو کرد…رفت مسجد بعد از نماز صبح همان زن پیش رسول خدا اومد و گفت: یا رسول خدا من زنی تنها هستم دیشب دزدی رو روی دیوار خونم مشاهده کردم و خیلی میترسم…از شما رسول خدا خواهش میکنم برای من شوهری انتخاب کنید و من را نجات بدید.از دست قضا آقا دزده هم توی صف جماعت نشسته و بدنش میلرزه که الان آبروم پیش پیامبر خدا میره..پیامبر هم چون میدونست ای مرد زن نداره بهش گفت تو میخوای؟؟؟ مثل این بود که تمام دنیا رو به اون داده باشی..فقط توی روی پیغمبر لبخند میزد…. خلاصه زن رو به عقد این آقا در آورد Clover
    مدتی گذشت و پیامبر زنه رو دید و گفت از شوهرت خبری نیست؟ Clover
    خانومه گفت : یا رسول الله این چه شوهریه که برای من اختیار کردی؟؟ همش سرش تو سجده هست و داره میگه خدایا تو دیگه کی هستی؟؟؟

    آره دوستان ترک گناه مایه ی برکت زندگیه Clover
    گناه نکنیم خدا بهترش رو بهمون میده Clover

  18. طغیانگر گفت:

    باحالیییییییییییییییید همگی
    داستان تاثیرگذاریه کاش ه روز بتونیم 5 دقیقه تفکر کنیم

  19. فاطمه گفت:

    اره داستان خوبی بود.بچه ها من خیلی خداواءمه رودوست دارم.درسته گناه میکنم چه صغیرچه کبیر.ولی دل مهربونی هم دارم. به نیازمندا اگه بودجم برسه کمک میکنم.زودقضاوت نمیکنم و…باش منم بد مادرم چی؟30ساله زجرکشیده باخونودل ماروبزرگ کرده ازهمه حرف شنیده از هیچ کس شانس نیاورده ن از داداشون ازخواهرو….حتی از شوهر.تواین 18 سالی که ازخداعمرگرفتم فقط زجر دیدم پس چراخدا برا مامانم کاری نمیکنه؟امتحان پس دادن بس نیست.مامانم مریضه اگه عمل کنه زنده موندنش5050 هس پس چرا خداکمی از درهای رحمتش روبرامون بازنمیکنه؟

    • کُتِبَ عَلَیْکُمُ الْقِتَالُ وَهُوَ کُرْهٌ لَّکُمْ وَعَسَى أَن تَکْرَهُوا شَیْئًا وَهُوَ خَیْرٌ لَّکُمْ وَعَسَى أَن تُحِبُّوا شَیْئًا وَهُوَ شَرٌّ لَّکُمْ وَاللَّهُ یَعْلَمُ وَأَنتُمْ لَا تَعْلَمُونَ (216)
      چه بسا چیزی را خوش نداشته باشید، حال آن که خیرِ شما در آن است. و یا چیزی را دوست داشته باشید، حال آنکه شرِّ شما در آن است. و خدا می‌داند، و شما نمی‌دانید.

دیدگاه خود را بیان کنید


دونستن قدرت نیست !!! عمل کردن به دونسته ها قدرته

SmileBig SmileGrinLaughFrownBig FrownCryNeutralWinkKissRazzChicCoolAngryReally AngryConfusedQuestionThinkingPainShockYesNoLOLSillyBeautyLashesCuteShyBlushKissedIn LoveDroolGiggleSnickerHeh!SmirkWiltWeepIDKStruggleSide FrownDazedHypnotizedSweatEek!Roll EyesSarcasmDisdainSmugMoney MouthFoot in MouthShut MouthQuietShameBeat UpMeanEvil GrinGrit TeethShoutPissed OffReally PissedMad RazzDrunken RazzSickYawnSleepyFemaleMaleHeartBroken HeartRoseDead RosePeaceYin YangUS FlagMoonStarSunCloudyRainThunderUmbrellaRainbowMusic NoteAirplaneCarIslandAnnouncebrbMailCellPhoneCameraFilmTVClockLampSearchCoinsComputerConsolePresentSoccerCloverPumpkinBombHammerKnifeHandcuffsPillPoopCigarette

خداوندا

آرامشی عطا فرما تا بپزیرم آنچه را که نمی توانم تغییر دهم

شهامتی كه تغییر دهم آنچه را که میتوانم

و دانشی كه تفاوت این دو را بدانم

آمین... ♥♥

lk ♥♥ خدایا ! کمکم کن؛ پیمانی را که در طوفان با تو بستم در آرامش فراموش نکنم ♥♥