تجربه توبه کلیمی

تجربه توبه کلیمی

Heart خاطرات چهل روز توبه کلیمیه من Rose

تصمیم گرفتم تو این 40 روز 3 کار رو انجام بدم ..1: خوب حرف بزنم 2: خجالت نکشم 3: افکار منفیمو ادامه ندم تا تمرکز کنم

..

.

روز اول : میشه گفت گند زدم..نه تو نماز تمرکز داشتم و نه تونستم با مادرم خوب حرف بزنم..ولی جبران میکنم‍!

..

.

روز دوم : امروز باز هم تمرکز کافی نداشتم..معلوم نبود چند رکعت نماز خوندم..انگاری فکرم خرایه..نمیتونم تمرکز کنم..یه دلیلش فکر کنم گریه های خواهر زادمه…من به شدت به صدای گریه بچه حساسم…همه اینا به کنار انگاری تو محیطی که هستم همه بلندگو قورت دادن !! استرسم با داد زدن اطرافیانم زیاد میشه

..

.

روز سوم : امروز تصمیم گرفتم اول از همه احساسات خودمو مدیریت کنم تا فشار روز زیاد نشه که بعدش نتونم تمرکز کنم و افکار منفی بیاد سرم..میخوام امروز با همه خوب حرف بزنم و دیگه بخاطر تشکر و محبت به مادر و اطرافیانم خجالت نکشم..امروز حتما دو روز گذشتم رو جبران میکنم…من تو زندگی خیلی شکست خوردم اما همیشه با این که نا امید بودم اما گام برداششتم..پس امروز همه اشتباهاتمو جبران میکنم..تو این چهل روز من میتونم به یه ادم دیگه تبدیل بشم..وقتی هم خوب حرف بزنم و هم تمرکز کنم و هم خجالتو بذارم کنار..37 روز دیگه مونده و من میخوام که موفق باشم!!!

ساعت 12 : وای خدا …خیلی خوشحالم…امروز تونستم هم از مادرم تشکر کنم و هم تمرکزم رو بالا ببرم…نمیدونم چطوری بگم ولی موقع مطالعه و موقع نماز تمرکزم خیلی بالا رفته بود…میدونستم فرمولی که برای تمرکز پیدا کردم بلاخره جواب میده…اگه چند روز در برابر افکار منفیت مقاومت نشون بدی و ادامش ندی خود به خود افکار منفی دیگه به سمتت نمیاد….واقعا خوشحالم…به خصوص تاثیرشو تو نمازم خیلی خوب گذاشته…هنوز سه روز بیشتر نگذشته اما تا الان عالی بود…خدایا شکرت

..

.

روز چهارم : امروز میخوام به برنامه ای که دارم عمل کنم…دیشب تا 4 صبح داشتم مطالعه میکردم که چطوری میتونم از ایینی که هستتم بهت بشم…مطمئنم امروز با روزای دیگم خیلی فرق داره

..

.

روز پنجم : دیروز یه خورده بی حال بودم اما با این حال رفتم کتا خریدم و رفتم تو پارک و با یکی از بچه هاکلی خندیدم…نگاهمو کنترل کردم و احساس میکنم خیلی شخصیتم تغییر کرده..البته این فرایند تغییر شخصیت تقریبا از خرداد شروع شده اما تفکراتم کاملا تغییر کرده و کم کم داره رفتارم هم تغییر میکنه…شکر خدا…امروز میخوام مثل روزای قبل به اون برنامه ای که نوشتم متعهد باشم و عمل کنم و غروب هم برم مسجد…

..

.

روز ششم : امروز هم عالی بود…حس میکنم خیلی حق پذیر شدم و خیلی جسارت پیدا کردم…خودمو با تموم سوتی هام دوست دارم…از لحاظ روانی خیلی توپم وو خیلی زود میتونم حال بدمو تبدیل به حال خوب کنم..یکم از لحاظ داغی اذیت میشم اما خب برای همه ساعت و ثانیه هام برنامه دارم..کلی کتاب و سخنرانی دانلود کردم تا گوش بدم..خیلی خوب دارم پیش میرم و ارتباط و نگاه و همه چیمو با نامحرم کات کردم..امروز از یک تا بیست به خودم نوزده میدم..اون یه نمره رو به دلیل پدرسوختگیم کم میکنم که بعضی وقت ها یجوری میشم…

..

.

روز هفتم : خیلی خوبم خیلی…از دیروز تا امروز دارم رو خجالت هام کار میکنم و از هر چیزی که تا دیروز ازش ترس داشتم دارم باهاش میجنگم…مثلا من خجالت میکشیدم تو یه جمعی برم و سلام کنم…ولی دیروز رفتم مسجد و مثل قبلا پشت کسی قایم نشدم…کم کم داره اعتماد به نفس میگیرم..امروز سر سفره از مامانم تشکر کردم..و اینکه به عموم زنگ زدم خبرشو گرفتم…درسته ممکنه سوتی بدم اما کم کم داره اعتماد به نفسم برمیگرده..دیگگه نمیخوام وقتی لباسی خریدم بدون تخفیف بیام بیرون…چون تا دیروز کم رو بودم ولی از این به بعد میخوام حتی جنسی رو گرفتم و خوشم نیومد برم پس بدم…امیدوارم تو این چهل روز بتونم این کم رویی رو از بین ببرم..همه چیز عالی داره پیش میره

..

.

روز هشتم : خوبه…یه سری چیزا هست که با گذر زمان میتونم به دستش بییازم..من یه باوری پیدا کردم..که برای اصلاح خودم تقریبا 21 روز زمان میبره..یعنی هر تغییری در رفتار و اخلاق 21 روز زمان میبره…پس اصلا نگرتن هیچی نیستم…مراقبه مشارطه محاسبه…این 3 تا باعث میشه همیشه حواسم به خودم و رفتارو اخلاقم باشه..مطمئنم میتونم خیلی خیلی خیلی خوب بشم…

..

.

روز نهم :4/6/1394 امروز تولد امام رضاست…دیشب رفتیم هیئت و مسجد و کلی با محمد اقا ( همونی که تو مسجد اذان میگه ) رفتیم دور زدیم و من درمورد کاری که میخوام شروع کنم باهاش صحبت کردم و بهم گفت اول تحقیق کن…بعدشم اینکه موهامو کوتاه کردم خیلی مدل جدید بهم میاد Smile شوخی …راستش من یه مشکلی پیدا کردم…من بلد نیستم درست به کسی تذکر بدم و امر به معروف کنم…از این خیلی ناراحتم…اگه کسی این نظر منو دید خواهشا تو قسمت نظرات بهم یه راه کاری رو یاد بده که بتونم به کسی تذکر بدم…مرسی

..

.

روز دهم : عالی بود..با این که امروز غروب کمی فکرم مشغول بود اما رفتم امام زاده و حالم خیلی توپ شد..تو پارکم کلی مطالعه کردم…داشتم از امامزاده برمیگشتم خیس خیس شدم اخه بارون میبارید شدید

..

.

روز یازدهم: امروز فهمیدم که هیچوقت نباید از رحمت خدا نا امید شم…فهمیدم که مثل من زیادن و نباید نا امید باشم..قطعا خدا به فکرمه و کاری برام پیدا میکنه…من دوست دارم کم کم برم سر یه کاری مشغول شم اما دقیقا نمیدونم چه کاری…اولش شروع کردم به غر زدن اما بعدش سریع حالمو خوب کردم و گفتم باید گاماس گاماس گام بردارم…شکست اینه که من ایست کنم…من گام برمیدارم و نا امید نمیشم…اینو میدونم که خیلی ها مثل من بودن و سنگر خالی کردن…من تو یه برنامه جک و خنده عضو بودم…و عکسمو گذاشته بودم…چند تا دختر بهم پیشنهاد دادن و من هم برنامه رو پاک کردم…دیروز تو پارک یه پیر زنه بود بهم گفت آفرین خیلی خوشم اومد که نشستی داری درس میخونی..من از این حرفش خیلی خوشم اومد و بعدش رفتم امام زاده…همه چیز خوب و عالی داره پیش میره…اگه بخوام منفی باشم خیلی میتونم از این روز ها ایراد بگیرم اما مثبت نگری و مثبت اندیشی خیلی خوبه ادمو اروم میکنه…بر خدا توکل کردم با اینکه سابقه خوبی پیشش ندارم اما میدونم که تواب و رحیمه و بنده هاشو دوست داره…

..

.

روز دوازدهم: افکار منفی و افکار گذشته و …بی خیالم نمیشه..البته پدر سوختگی از خودمه که این افکار رو ادامه میدم…خسته شدم دیگه..اه…ای کاش میشد حافظه رو مثل رم موبایل فرمت کرد…خیال بافی ول کن نیست…اما به غیر این تو تموم جهات تو زندگیم پیشرفت چشم گیری داشتم…انواع اقسام اتفاق های خوب و زیبا داره برام اتفاق میوفته..اما خب توقع بیشتری از خودم دارم…مشکل اینه که من میدونم که میتونم بخاطر همین عجله دارم…ولی به نظرم همه اینا درست میشه…اخه هر گناهی رو که ترک کردم اوایل همین حسو داشتم…ولی بعد به همون کارم میخندیدم و متنفر میشدم…هیچ چیزی عین خودسازی نمیتونه ادمو از نو بسازه..من نه تنها رفتار و منش بلکه باور ها و اعتقاداتمم عوض شده…ولی بعضی وقت ها سوتی میدم که اون هم بخاطر 23 سال جهالتمه…ولی معتقدم اگه مثل دارکوب رو هدفت نوک بزنی قطعا پیروز میشی…نا امیدی معنا نداره پس ادامه میدم…دور پام یه نخ محکم پیچیدم که هم کسی نبینه و هم یادم باشه با خونواده خوب حرف بزنم…

..

.

روز سیزدهم : دیروز خیلی خوب بود…دیروز حال بد خودمو 3 سوت به حال خوب تبدیل کردم و رفتم مسجد نماز خوندم و بعد هم کلاس قران…دیروز نمیدونم چررا ولی خیلی بیحال بودم اما طبق فرمول سپاسگذاری شروع کردم داشته هامو شمردم و بعد واسه همه اینها خدارو شکر کردم و بعد به طور معجزه اسایی حالم خوب شد..همه اینها به کنار..من احساس میکنم به مرحله یقین رسیدم و مطمئنم اون دنیا وجود داره و قران و همه این ها راسته…دیشب عین دیوونه ها دور اتاق دور میزدم و داشتم اون دنیارو تو ذهنم تصور میکردم…اصلا شک ندارم و مطمئنم بهشت جهنم و قیامتی در راهه..و داشتم فکر میکردم چطوری میتونم زندگی خودمو با قران در یک مسیر قرار بدم…از بس فکر کردم سر درد گرفتم و بعد خوابیدم…راستش از دیروز تا الان شکمم درد میکنه نمیدونم چرا…البته الان خیلی بهترم…بچه ها هر موقع افسرده شدید و حزن گرفتید با صدای بلند داشته هاتونو بگید و خدارو شکر کنید…خیلی تاثیر داره..بگو خدارو شکر که بدنم سالمه خدا رو شکر که مامان بابام سالمن خدارو شکر که توبه کردم خدارو شکر که روز به روز پاک تر میشم و…داشته هاتو بگی نداشته هات کوچیک میشه..اصلا کسی که افسرده میشه بخاطر اینه که داشته هاشو نمیبینه و تمرکز میکنه رو نداشته هاش…

..

.

روز سیزدهم : امروز کمی سر مسئله تمدید سایت سر درد داشتم..اما الان حالم خیلی خوبه ..خدارو شکر

..

.

روز چهاردهم : خدایا به خاطر حال خوبم ازت سپاسگذارم..خدایا بخاطر قلبی که میتپه ازت سپاسگذارم..خدایا بخاطر اینکه کمکم کردی تا برگردم ازت سپاسگذارم..خدایا بخاطر اینکه تنم سالمه ازت سپاسگذارم..خدایا بخاطر اینکه منو با مسجد اشنا کردی ازت سپاسگذارم..خدایا بخاطر توفیقی که برای انجام کار خیر بهم میدی ازت سپاسگذارم..خدایا بخاطر بودن سایه مادر بالا سرم ازت سپاسگذارم..خدایا از اینکه صدامو میشنوی ازت سپاسگذارم..

..

.

روز پونزدهم : امروز عالیه و من حالم خیلی خوبه

..

.

روز شونزدهم : بعد خوردن شام یا ناهار از مامانم بخاطر دست پختش تشکر میکنم و رابطم با پدرم خیلی خوب شده و هر شب با هم میشینیم حرف میزنیم

..

.

روز هفدهم : یاد گرفتم برای اینکه حال بدمو خوب کنم بخاطر داشته هایی که دارم خدارو شکر کنم و قبل خواب بخاطر چیزهایی که خدا بهم داده سپاسگذار باشم..اینجوری حالم خیلی خوب میشه

..

.

روز هیجدهم : امروز هم فوق العاده بود

..

.

روز نوزدهم : کم کم داره چله نصف میشه…تا الان همه چی عالی بوده…خیلی خوب یاد گرفتم احساس بدمو به خوب تبدیل کنم…سریع داشته هام رو مرور میکنم و هر چیزی که برام اتفاق میوفته با خودم میگم میتونست بد تر از این اتفاق بیوفته

..

.

روز بیستم : امروز خونه پدر بزرگم بودم..خیلی خوش گذشت…خداییش اخلاقو رفتارم عوض شده..امروز دومادمون اینو بهم اعتراف کرد که رضا تو خیلی خیلی عوض شدیSmile خدارو شکر

..

.

روز بیست و یکم : عالی بود

..

.

روز بیست و دوم : یاد گرفتم چه جوری امر به معروف کنم

..

.

روز بیست و سوم : امروز دارم کلی مطلب در مورد ار به معروف و نهی از منکر میخونم

..

.

روز بیست و چهارم: امروزمفوق العاده بود

..

.

روز بیست و پنجم : امروز روز دخوالارضه…خیلی روز خوبیه

..

.

روز بیست شش: عالی

..

.

روز بیست و هفت : بازم عالیSmile

..

.

روز بیست و هشت : امروز هم عالی

..

.

روز بیس و نه : خیلی خوب بود

..

.

روز سی: فوق العاده

..

.

روز سی ویک : بیست بود

..

.

روز سی و دو: توپ بود

..

.

نوشته شده توسط داداش رضا

سلام مهربون . به سایت توبه و ترک گناه خوش اومدی..من رضا هستم اما بچه های سایت چون به من لطف دارن منو داداش صدا میزنن...خوش اومدی به سایت خودت..میخوام یه حرفیو بزنم از ته دلم...میدونی چیه ؟ هممون تو گذشتمون اشتباهاتی مرتکب شدیم..اما نباید نا امید باشیم .. ببین؟ شده به گناه هات فکر کنی؟ شاید وقتت پر باشه و کلا نتونی به یاد بیاری....اما تاحالا به پشیمونی بعد گناه فکر کردی ؟ شاید بگی داداش رضا من بار ها توبه کردم و توبه شکستم...میخوام توبه کنم اما سخته نمیتونم...جواب من : نگران نباش ! این سایت دقیقا برای همین ساخته شده که به تو امید و انگیزه بده برای تغییر ...باور کن هنوزم دیر نشده ! تو اراده کن باقیش با خدا...به سایت خودت خوش اومدی...من و همه بچه های سایت ورودتو به این سایت تبریک میگیم و از خدا میخوایم که همیشه پاک و سلامت باشی...سایتمونو دنبال کن 40tobe.com

وبسایت
 

خداوندا ؟

آنقدر من را قوی کن

که با قوی ترین دشمنم که خودم هستم

روبه رو شوم...

آمین ♥

۱۴ ديدگاه

  1. کی.ا گفت:

    داداش رضا قدر خودت رو بدون، آرزوی منه که مثل تو بشم

  2. ملیحه گفت:

    سلام داداش رضا این متن منو یاد محمد عرب تو ماه عسل انداخت فقط بگم خیییییلی به حالتون غبطه می خورم ….خیلی …..حال الان شما ارزوی منه….من و همه بچه های سایتو سر نمازاتون دعا کنید…..پیش امام رضا هم که رفتین یه نماز زیارت خییییلی سفارشی از طرف همه بچه های سایت بخونید…التماس دعا…

  3. فرشید گفت:

    آقا رضا مواظب خودت باش منم قبلا حس تو رو درک کردم اما بعد از حدود 6 ماه به وضع قبل برگشتم تازه بدتر.خدایا کمکمون کن

  4. مریم گفت:

    داداش رضا حدود یک ماه پیش بود اصلا یادم نیست دنبال چی میگشتم که یهو اومدم تو این سایت و همین صفحه رو خوندم تک تک جمله هاش به دلم نشست و نتونستم ازش سرسری بگذرم
    اون موقع با خودم گفتم که آقا رضا هم مثل من بود اگه از تجربیاتش استفاده کنم شاید بتونم من هم مثل اون بشم
    اما داداشی شما خیلی زود پیشرفت کردی اونقدر بالا رفتی که به چشم ما نمی رسی
    احساس می کنم که از شما و حال و هواتون خیلی دورم و نمی تونم مثل شما قدم بردارم و کوچیکم و واقعا هم هستم
    از طرفی خدا هم تو قرآن گفته که من هر کسی رو که بخوام هدایتش میکنم می ترسم من نباشم
    من دوست دارم عاشق خدا بشم ولی حس میکنم خیلی ضعیفم

  5. ااامیر گفت:

    سلام، امروز 26 شهریوره، 43 روز از توبه م گذشت، خیلی موقعیت گناه پیش میومد ولی خدا کمکم کرد. الآن به حال و هوایی که قبل از ارتکاب گناه داشتم برگشتم، اعتماد به نفسم روز به روز بیشتر میشه و یه خبرهایی هر چند کوچک بهم میرسه که ان شاء الله موجب باز شدن گره های زندگیم میشه، تو این چهل روزی که گذشت دوتا از گناهامو ترک کردم برا همیشه اگر خدا بخواد، چندتا گناهم هست که دارم به تدریج ترکشون می کنم، با وجود اینکه مشکلاتم پابرجاست ولی توکلم خیلی بیشتر شده و بدلیل همین توکل، خدا هم به مرور راه برون رفت از مشکلات رو یک به یک داره بهم نشون میده، اینا رو فقط و فقط به شمایی که این متنو می خونی برا این گفتم که اگر که حالتون بده، احساس پوچی میکنین، گرفتاریهاتون روز به روز بیشتر میشه، گره های بزرگی تو زندگیتون هست، فقط و فقط یک راه وجود داره و اون اینکه به خدا نزدیکو نزدیکتر بشیم تا به خواست خود خدا بر مشکلات فائق بیایم، التماس دعا، ایام بکام

  6. مریم گفت:

    سلام .اشتباه گفتم منظورم صفحه تجربه 40 روز توبه بود که خونده بودم

    چرا فقط میگین عالی بود توپ بود فوق العاده بود و اینا
    قشنگ توضیح بدین دیگههههههههههه!

    داداشی می شه یه صفحه هم به جک و طنز و خاطرات خنده دار و خاطرات بچگی و…..اختصاص بدبن یه کم دلمون وا شه

    دیگه عادت کردیم تو این سایت فقط بخونیم و بنویسیم که چیکار کنم چیکار نکنم
    یه ذره فضا صمیمی تر بشه بهتر نیست؟؟ Razz
    مثلا شما تو بعضی پست هاتون به شوخی حرفاتونو می زنین خیلی پستتون جذابتر میشه……

    اگه یه سربرگ هم به دوبیتی های زیبا یا کلا شعرهای قشنگ اختصاص بدین هم جالب میشه

  7. Ehsan گفت:

    روز های بعد چی همین جوری خوش و خرم بود عمرا بازم میری سمت گناه

  8. سارا گفت:

    سلام،آقارضا خیلی برات خوشحالم،من چندوقتیه توبه کردم رفتم سمت خدا،تمام حرفا وحالاتی که ازشون گفتی رو رو درک میکنم و میفهمم،همشون حال خودمه،میدونی چی شد اومدم سمت خدا!؟ خدایه آدم خیلی خوب گذاشته بودتو زندگیم یه فرشته عاشقش بودم اونم بوداااا.اما خب…..
    من یه شکست عشقی خیلی بد ازش خوردم اونم تو اوج امید ودلبستگی،یه اتفاق عجیب بود شکستی که من ازاون آدم خوردم،6 ماه کارم فقط گله وشکایت به خدابود ناشکریش میکردم انقد بد که شرمنده میشم بگم چیا بهش گفتم،اما بعدیه مدت عاشق خداشدم ،یه حالیم عجیب توگریه های ناخوداگاهم تو سجده های از سر عشقم،خدا خیلی مهربونه کاش همه جوونا برسن به حال من،
    من خیلی گناها کردم،اما توبه کردم خیلی بیشتر از چهل روز گذشته اما البته نذرچهل روزه هم نکردم،نمیدونستم،اماالان میخان برای رعایت کردن گناهای صغیره م چهل روز نیت کنم،راستی یادمه همون موقع هام که گناهکاربودم همیشه میگفتم خدایا یه روزیه فرصت بزارتو زندگیم و منو پاک ازدنیا ببر،حالااما همیشه دعا میکنم که خدایا منو به حال سجده به درگاهت از دنیا ببر.اونموقع که ناشکری خدارومیکردم اون حرفاروبهش میزدم خدامیتونست نفسمو بگیره میتونست به عذاب بدی دچارم کنه اما نکرد،فقط نگام کرد،بعدشم یه فرصت قشنگ توزندگیم گذاشت.الانا خوشحالم بخاطر اون شکستی که خوردم هرچند همه رو تو بهت وناباوری گذاشت اما زندگی من رو متحول و فوق العاده زیبا کرد…..وقتی خداهست چه ارزشی داره دل بستن به علاقه ومحبت و موندن یه پسر یا دختر…خود خدای مهربون بهترینشو برات میفرسته.راستی امسال محرم من واسه اولین بار امام حسینمو شناختمو براش اشک ریختم،بااینکه 24 سالمه Big Frown بخاطر امام حسینم گذشتم ازاونی که دلمو شکست….راستی آقارضا ازامربه معروف ونهی ازمنکربگو چجوری کسی روامرونهی کنیم که حرفامون شعاری نباشه و به دلش بشینه!؟

  9. شايد يه ممدرضاي ديگه گفت:

    سلام اخوی..من امروز با این متد خودم یعنی ترک تدریجی سعی کردم گناه نکنم..این نوشته هاتون یعنی شماهم تدریجاً تونستید موفق بشید؟!!!!!!!!!! نمیدونم من گیجم یا بقیه هم مثل من منظورتون رو نگرفتن!!!!درهرصورت امروز اولین روز بودو نه راضی بودم و نه ناراضی…تا غروب خوب بودا ولی دوباره قاطی کردم….چیکار کنم اخوی از دست خودم چه کار کنم..با این نداشتن حسن ظن به خدا چیکار کنم…حتی اگه زباناً به خدا شکایت نکنم درونم رو که خدا بهش عالمه…البته بعد از یه غر نصفه و نیمه حسابی به غلط کردن افتادم و خودم رو جمع و جور کردم ولی دیگه چه فایده…حرفی که نباید رو زدم..از غروب اینقدر با خودم درگیر بودم که “من آدم بشو نیستم و وضعیت فلانی اصلاً با من فرق داره و..” کاش زودتر این مطالب رو میخوندم..کلی تو اتاق قدم زدم،تا حالم بهتر شدلطفاّ اگه میشه اینو بگید که شما هم بیخود و بی جهت استرس داشتید یا من فقط اینطوریم..یه احساس فوق العاده بد که فقط اشکها نجاتم دادن…پناه برخدا..اینو هم بگم خداروشکر و خدارو هزاران هزار مرتبه شکر باز دیشب خواب مرتبط با تلاش امروزم رو دیدم..همین،امروز من رو به تقلا وادار کرد…سپاس بی نهایت فقط مخصوص خود خداست.. Heart
    الآن که میخوام این حرف رو بزنم،چشام دوباره خیسه اما خداروشکر که بعد از کلی سرگردونی متوجه وبلاگتون شدم و باز خداروشکر که امشب متوجه این تکه از نوشته هاتون هم شدم و باز امیدوارتر شدم…خدا امثال شما رو زیاد کنه…لطفا سوالاتم رو بی پاسخ نذارید..ممنون أخوی

  10. فاطمه گفت:

    سلام.از همه دوستان میخوام برا منم دعا کنن

    • ناشناس گفت:

      سلام ، دعا کردم هم خیلی خوبه چرا خدت هم افکار منفی رو دور نمیکنی اینطوری خیلی زودتر نتیجه میگیری با دعای دست خالی هم چیزی درست نمیشه بیشتر مردم دیدم تا سختی میاد میگن دعا کن ،اره خوبه ولی اینم اضافه کن تا لحضه مرگ مبارزه کن همون از تو حرکت از خدا برکت با حرف خالی چیزی درست نمیشه ، مشکلات و سختی ها نمک زندگی هستن نباشن مسه کشورهای ثروتمند امار خودکشی بالا میره به جایی میرسی که همه چی پوچه … پس لازمه زندگی مشکلاته .. این دلیل نمیشه که چون مشکل داری تلاش برای زنده بودن نکنی ولو بدونی هم میمیری بازم هم تلاش کن .

  11. محمدامین گفت:

    سلام

    آخه تا کی گناه

    برای درمان غفلت باید چه کرد

    برای تقویت اراه باید چه کرد

    اینقدر نمازجماعت در مسجد خوندم

    ولی نتونستم گناهانم رو ترک کنم

    قبلنا کوچک که بودم حق الناس های زیادی انجام دادم

    الان برخی هاش رو جوریه که نمیتونم ازشون معذرت بخوام وبهشون دسترسی ندارم

    یه حق الناسی انجام دادم خیلی بده
    کوچک که بودم یه تفنک پلاستیکی که خریده بودم تیر دایره ایی داشت زدم باهاش به چشم بچه بنده خدایی

    امیرالمومنین علی علیه السلام
    برخی از شیعیان ما باید سی صد هزار سال در جهنم بمانند و پاک بشوند بعد به ما اجازه شفاعت داده میشه

  12. 313 گفت:

    داداش رضا برات نگرانم یه وقت با تعریف و تمجید بچه های سایت غرور نگیرت خیلی بده ادم از نردبون که بالا میره هرچی بیشتر میره اگه یک دفعه بخوره زمین بیشتر اسیب میبینه در پناه حق باشی

دیدگاه خود را بیان کنید


دونستن قدرت نیست !!! عمل کردن به دونسته ها قدرته

SmileBig SmileGrinLaughFrownBig FrownCryNeutralWinkKissRazzChicCoolAngryReally AngryConfusedQuestionThinkingPainShockYesNoLOLSillyBeautyLashesCuteShyBlushKissedIn LoveDroolGiggleSnickerHeh!SmirkWiltWeepIDKStruggleSide FrownDazedHypnotizedSweatEek!Roll EyesSarcasmDisdainSmugMoney MouthFoot in MouthShut MouthQuietShameBeat UpMeanEvil GrinGrit TeethShoutPissed OffReally PissedMad RazzDrunken RazzSickYawnSleepyFemaleMaleHeartBroken HeartRoseDead RosePeaceYin YangUS FlagMoonStarSunCloudyRainThunderUmbrellaRainbowMusic NoteAirplaneCarIslandAnnouncebrbMailCellPhoneCameraFilmTVClockLampSearchCoinsComputerConsolePresentSoccerCloverPumpkinBombHammerKnifeHandcuffsPillPoopCigarette

خداوندا

آرامشی عطا فرما تا بپزیرم آنچه را که نمی توانم تغییر دهم

شهامتی كه تغییر دهم آنچه را که میتوانم

و دانشی كه تفاوت این دو را بدانم

آمین... ♥♥

lk ♥♥ خدایا ! کمکم کن؛ پیمانی را که در طوفان با تو بستم در آرامش فراموش نکنم ♥♥